آیت‌الله نورالله شاه‌آبادی

گرایش به علم و مبارزه بر اساس تأثیرها و آموزش‌های پدر و امام خمینی

حضرت ابوی از علاقه‌­مندان به مبارزه بودند، چون موقعیت پدرم از نظر علمی یک مسئله است و از نظر مبارزاتی هم نمونه‌‌­ای است که در زمان خودش وجود نداشت. اگر مثلاً مرحوم آیت‌‌الله کاشانی مبارزاتی با دستگاه داشت، بیشتر، شخصیتی سیاسی داشت تا علمی و آن مبارزات، بیشتر از روی جنبه‌­های سیاسی انجام می­شد. اما متأسفانه به جنبه‌­های مبارزاتی پدر ما، آن‌‌چنان که باید و شاید، پرداخته نشده است. در آن برهه، حاج‌‌آقا مهدی به قم مشرف می‌­شوند و از محضر دانشمندانی که آنجا بودند بهره­‌مند می­گردند. دیگر در آن اواخر بود كه متصل به حضرت امام خمینی (ره) می‌­شوند و از درس ایشان هم استفاده می‌­کنند.

بیشتر بخوانید
ویژه بودن در خانواده و مشتاق مهمان بودن شهید شاه‌آبادی

خانواده شوهرم خیلی ساده و بی‌آلایش و خوش‌قلب و خوش‌فکر بودند. الآن هروقت آن‌ها را می‌بینم دلم شاد می‌شود و فکر می‌کنم خواهر ایشان خواهر خودم هستند. خیلی ساده و بی‌تشریفات و بدون هيچ تجملاتی هستند. کلاً خانوادۀ ایشان یک خانواده روحانی حقیقی بودند؛ خیلی ساده و مهمان‌دوست. و ایشان از بقیه افراد خانواده سر بودند. در زندگی و هر جایی که من می‌رفتم می‌دیدم که ایشان جایگاه بالایی دارند.

بیشتر بخوانید
فعالیت فراوان شهید شاه‌آبادی جبران‌کننده نقص‌ها

گاه‌گاهی که ایشان فرصت می‌­کردند، از کمیته نیاوران می­‌آمدند و به ما سر می‌­زدند. اخوی فردي بسيار قاطع بودند. در این مدت هم سمت‌­های مختلف داشتند؛ از جمله، نماینده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي شدند، در شورای عالی کمیته انقلاب اسلامي با آقای مهدوي کنی همكاري مي­‌كردند و جزء هسته اولیه جامعه روحانیت مبارز هم بودند. بعد از شهادت اخوي، آقای ناطق نوري به من گفتند که جایگزینی برای شهيد شاه‌آبادي نداریم. رابطه ما پس از شهادت ایشان، تقریباً با آن قسمتی که شهيد مرتبط بودند قطع شده.

بیشتر بخوانید
آمادگی شهید برای جان‌فشانی و خدمت

در زندگی افراد، هر کدام از مسائل با خصوصیات روحی­‌شان هماهنگ و عجین است و نمی‌­توان آن‌­ها را تفکیک کرد. شهید شاه‌‌آبادی هیچ­‌وقت نمی‌­گذاشت کار امروزش به فردا بکشد. در حساب خانوادگی رفیق خانواده بود. در حساب انقلاب، فدایی انقلاب و امام بود. در کارها تا آخرین لحظه پایداری می‌­کرد. در دین­‌داری زبانزد بود. در آخرین لحظات زندگی، سخنرانی‌­اش درباره شهادت است، از خدا می‌­خواهد: «خدایا ما را جزء شهدا قرار بده.» بعد هم شهادت نصیبش می‌­شود.

بیشتر بخوانید
علاقه امام خمینی به خانواده شاه‌آبادی

حالا بنده خود را جزء مبارزان سینه‌چاک نمی­‌دانم؛ نه ادعا دارم و نه داشته­ام. من فردی عادی هستم كه علاقه‌­مند به تشکیلات و انقلاب و حضرت امام، به همه جهاتی که بوده هستم. یادم است بعد از شهادت اخوی از لندن آمدم[۱] و خدمت حضرت امام رسیدم. امام فرمودند: «می‌­دانید که من خانواده شما را خیلی دوست دارم.» این کلام ایشان، آن­قدر مؤثر بود که اشک من درآمد. عرض كردم: «آقا، ما بعد از پدرمان آنچه فکر می‌­کردیم این بود كه حضرت‌­عالی پدر دوم ما هستید.»

بیشتر بخوانید
ورود شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی به مسجد رستم‌آباد با مشورت با برادر

حاج‌آقا مهدی، بعد از سال ۱۳۴۱ش، که دیگر آن زمان به تهران آمده بودند، مدتی برای تبلیغ روحانیت به ماهشهر رفتند. بعد از بازگشت اخوی از ماهشهر، مرحوم حاج محمدتقی رستم‌‌آبادی، نوه مرحوم آخوند رستم‌‌آبادی، از دنیا رفته بود. مسجد رستم‌آباد در محلۀ اختیاریه، خالی از یک نفر معمم و پیش­‌نماز بود. به حاج‌آقا مهدی پیشنهاد کردند تا برای اقامه نماز به آنجا بروند. ایشان در سال ۱۳۴۲ سن سی‌‌سالگی را رد کرده بودند. حاج‌آقا مهدی به من گفتند که صلاح می­‌دانید به آنجا بروم؟ گفتم: «بهترین موقعیت است.

بیشتر بخوانید
تأکید شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی بر صله رحم با وجود تمام فعالیت‌ها

روحیه مبارزاتی در ما برادران هست، ولی در هر کدام به یک نحو مقدر است. حاج‌آقا مهدی به علت همراهی‌ای که با امام داشتند و نزدیک بودند، خصوصیاتی را که عینی بود دنبالش می‌­رفتند، ولی در خصوص ما حمایت و همراهی دورادور بود. با همه این‌­ها، این شهید عزیز آنچه را که در حکم وظیفه یک برادر نسبت به برادرش است، به خوبی تمام انجام می‌­داد.

بیشتر بخوانید
از دعوت به مسجد رستم‌آباد تا دستگیری شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

برای اولین بار كه ایشان از ماهشهر به تهران آمدند، به من فرمودند: «از من دعوت كرده‌اند كه به مسجد رستم‌آباد بروم. به نظر شما چطور است؟ بروم یا نه؟» به ایشان گفتم: «آن مسجد خالی است و واقعاً نیاز است به شما. ولی جایگاهی است كه می‌توان در آنجا خدمت كرد.» ایشان به آنجا تشریف بردند. روزی به یاد دارم شهید محلاتی گفت: «من می‌خواهم كه شما به مسجد بنده بیایید.» برادرم به من گفتند: «صلاح می‌دانید؟ اگر صلاح می‌دانید، با هم برویم.» با هم قرار گذاشتیم نزد شهید محلاتی برویم. آشنایی پیدا كردند و نتیجۀ این آشنایی، دوستی صمیمانه بین این دو بزرگوار شد.

بیشتر بخوانید
روایت آیت‌الله نورالله شاه‌آبادی از ترتیب تولد برادران شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

ما ده برادر بودیم. پدرم اسامی فرزندانش را به اسامی مبارك ائمه اطهار (علیهم‌السلام) و چند نفرمان را هم با اضافه كردن اسم مقدس «الله» نام­گذاری کردند: محمد، حسن، مهدی، حسین، جواد، نورالله، نصرالله، روح‌الله، عبدالله و یکی نيز هم­نام با حضرت باب الحوائج (علیه‌السلام)، عباس. ایشان در انتخاب نام، از خاندان رسالت و وجود مقدس الهی دور نشدند. بزرگ‌ترین­ ما، برادرمان مرحوم حاج آقا محمدجواد، حدوداً بیست سال از من بزرگ‌تر بودند و سال ۱۳۱۶، در جوانی به رحمت خدا رفتند. مرحوم حاج آقا حسین، اخوی دوم ما نيز در سال ۱۳۳۲ از دنیا رفتند.

بیشتر بخوانید
رسیدن به آرزوی شهادت

آخرین سخنرانی ایشان درباره مقام و موقعیت شهید بود. روی این اصل، احساس می‌کنم این آرزو برای ایشان بود و خداوند این توفیق و این عنایت را از ایشان دریغ نکرد. نمی‌شود گفت که همه سلوک در میدان جنگ است و همه راه خدا در عبادت است و نشستن در کنج مسجد است یا همۀ عبادت‌ها خدمت به مردم است. خدمت به مردم یک بخش است، عبادت معمول و واجب یک بخش دیگر. گذشت از دنیا و فدا کردن خواسته‌های نفسانی، بزرگ‌ترین گام در رسیدن به خدا و رسیدن به مقاصد عالیه انسانی است. اینکه پیامبر خدا بعد از جنگ فرمودند: «علیکم بالجهاد الاعظم»، جهاد اعظم چیست؟ از خود گذشتگی و فراموش کردن هواهای نفس.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها