آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی

روایت آیت‌الله نورالله شاه‌آبادی از ترتیب تولد برادران شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

ما ده برادر بودیم. پدرم اسامی فرزندانش را به اسامی مبارك ائمه اطهار (علیهم‌السلام) و چند نفرمان را هم با اضافه كردن اسم مقدس «الله» نام­گذاری کردند: محمد، حسن، مهدی، حسین، جواد، نورالله، نصرالله، روح‌الله، عبدالله و یکی نيز هم­نام با حضرت باب الحوائج (علیه‌السلام)، عباس. ایشان در انتخاب نام، از خاندان رسالت و وجود مقدس الهی دور نشدند. بزرگ‌ترین­ ما، برادرمان مرحوم حاج آقا محمدجواد، حدوداً بیست سال از من بزرگ‌تر بودند و سال ۱۳۱۶، در جوانی به رحمت خدا رفتند. مرحوم حاج آقا حسین، اخوی دوم ما نيز در سال ۱۳۳۲ از دنیا رفتند.

بیشتر بخوانید
نوشتن مقاله‌ای علیه حکومت پهلوی توسط آیت‌الله نورالله شاه‌آبادی با تشویق شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

هر کدام از ما برادران، یک مایه اصیل مبارزاتی را تا حدودی از پدرمان به ارث برده بودیم. نهایتاً مقتضیات بروز این مایه فرق می‌­کرد. مثلاً خود من حدود ۲۷ سال از عمرم را در فرهنگ این مملکت گذراندم. به همین منوال، برای شهید شاه‌آبادی نیز جنبه‌­های ابزاری از جهاتی در قم بود. مثل اینکه همراه با حضرت امام بود و در درس معظمٌ له حاضر می‌­شد. در نتیجه، آن مایه مبارزاتی در ایشان بیشتر رشد کرد و باور کرد که راه امام، راه درستی است و به دنبال حضرت امام به راه افتاد.

بیشتر بخوانید
علاقه شدید شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی به پدر و شاگردش، امام خمینی

باید این را یادآور شوم كه بنده و حاج‌آقا مهدیِ شهيد و حاج‌آقا نصرالله[۱] و حاج‌آقا محمد[۲] که الآن قم هستند، در یک جا و یک منزل زندگی می­‌کردیم و از دو مادر بودیم. علاقه برادرم، آقا مهدی، به پدرمان با بقيه به یک ميزان بود. نه اینکه بخواهم بگویم که من يكی چیزی کمتر از ايشان نداشتم، نه، همگی ما به پدر عشق می‌ورزيدیم و واقعاً هم عشق می‌ورزيدیم.

بیشتر بخوانید
خاطره‌ای درباره پدر شهید شاه‌آبادی

در بالا بودن مقام و جایگاه شهید شاه‌آبادی، همین‌قدر باید بگویم که حاج‌آقا مهدی پسر همان پدری بود که حضرت امام (ره) لقب استاد را به ایشان دادند. البته ما مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی بزرگ را از روی صحبت­‌هایی که امام نقل می‌­کردند و خود شهید هم از مرحوم پدرشان برای ما می‌­گفتند، شناختیم.

بیشتر بخوانید
خاطره آیت‌الله نورالله شاه‌آبادی از آغاز تحصیلات شهید آیت‌الله شاه‌آبادی

با هم به مدرسه می‌­رفتیم و همۀ اخوان، یعنی آقایان حاج محمد، حاج حسن، بنده، حاج روح‌‌الله، حاج مهدی، حاج نصرالله و اخوی‌­زاد­ه‌­های هم‌­سن ما در مدرسه بودند. دوران دبستان که تمام شد، موقعیت سنی ما نزدیک به سن تکلیف می‌‌شد. زمانی که مرحوم ابوی تشخیص دادند ما به دورۀ تکلیف رسیده‌­ایم، امکاناتی را که هر خانواده‌­ای برای ادامۀ زندگی به فرزندانش اختصاص می‌­دهد، قطع کردند. برای اینکه ایشان می‌­گفتند: «شما دیگر مکلف هستید. اگر در سلک خدمت­‌گزاران ساحت مقدس آقا امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) هستید، منِ روحانی خرج‌­تان را می‌­دهم. اما اگر نیستید، خودتان باید خرجی‌­تان را به دست آورید.»

بیشتر بخوانید
خلق و خوی شهید شاه‌آبادی از کودکی تا بزرگسالی

پنج شش سال با شهید شاه‌آبادی تفاوت سنی داشتیم و کلاس درسمان جدا بود. همیشه رفتارشان طوری بود که بچه‌های کوچک‌تر و بزرگ‌تر از خودشان را جذب می‌کردند. همیشه اطرافش افراد کوچک و بزرگ بودند. نهایت سرگرمی را برای بچه‌ها ایجاد می‌کرد، مخصوصاً اخوانی که هم‌سن وی بودند. از اول بچگی اعتقاد شدیدی به اسلام داشتند. مرتب با ابوی به مسجد می‌رفتند. نمازشان را پشت سر ابوی می‌خواندند. همیشه سردستۀ بچه‌ها بود؛ چه در حالت بازی، چه در حالت درس.

بیشتر بخوانید

بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

بیشتر بخوانید
زندگی‌نامۀ شهید شاه‌آبادی در موزۀ عبرت

از مادرم که بپرسید در سال ۱۳۰۹ متولد شدم.

در ۱۳سالگی به حوزه رفتم و در ۱۸سالگی ملبس به لباس روحانیت شدم. در ۱۹سالگی پدرم را از دست دادم. تا آنجا که به یاد دارم پدرم استاد اخلاق امام خمینی (ره) بود.

اولین بار ۲۳ سالم بود که دستگیر شدم. پس از آزادی به قم برای ادامۀ دروس حوزوی بازگشتم و در ۲۶سالگی وارد مرحلۀ اجتهاد شدم. در سال ۱۳۳۶ با نوۀ آیت‌الله میرزای شیرازی بزرگ ازدواج کردم. در سال ۱۳۴۲ نامه‌ای سرگشاده را امضا کردم در حمایت از امام خمینی (ره) مبنی بر آزادی ایشان.

بیشتر بخوانید

مطالب مرتبط