آخوند انقلابی

استفاده از حداکثر ابزارها برای مبارزه

شهید شاه آبادی از شهدای شاخص انقلاب و دفاع مقدس است و من نیز همواره شیفته حرکات و سکنات این مرد بزرگ بودم و هستم. باور کنید آقای شاه‌آبادی آن­چنان فعال و کوشا بود که آدم یقین می­کرد او اصلاً خورد و خوراك سرش نمی‌­شود. دائم در فکر مبارزه بود. یک فولکس واگن قورباغه­‌ای داشت که طبق معمولِ این­گونه اتومبیل­‌ها، صندوقش جلو ماشین قرار داشت. ایشان صندوق ماشینش را از نوارهای حضرت امام و کسانی که قبل از انقلاب سخنرانی‌­های داغ می­‌کردند پر می­‌كرد و دائماً به راه بود. مرتباً با دستگاه تکثیر كار می­‌کرد و باور کنید كمتر فرصت می­‌كرد تا به خانواده‌­اش برسد؛ این‌­قدر فعال بود.

بیشتر بخوانید
توجه به درس‌آموزی در سخت‌ترین وضعیت

آخرین باری که آزاد شده بودند برای ما تعریف می‌کردند كه در زندان، از حداقل امکانات برای آموزش و ارتقاء دانش دینی هم‌سلول‌ها و هم‌بندی‌های خود استفاده می‌کردند. تدریس دروس ادبیات عرب، دروس اسلامی و تفسیر قرآن را برای دوستان‌شان شروع کرده بودند. در آن جوّ اختناق زندان سلحشوری و شجاعتی که ایشان داشتند، همه‌ عوامل باز دارنده را تحت شعاع قرار می‌داد و تمام آن‌ها را هیچ و پوچ می‌ساخت. استقامت و تلاش ایشان درحقیقت دشمن را مستأصل كرده بود و آن‌ها نمی‌دانستند با ایشان چگونه باید رفتار کنند.

 

راوی: حجت‌الاسلام هاشمی دماوندی – شاگرد شهید

بیشتر بخوانید

مرحوم شهید شاه‌آبادی یكی از امتیازاتش این بود كه لبخند از چهره‌اش ساقط نمی‌شد. همیشه بالبخند بود، بامحبت بود. در زهد و تقوی می‌توانم بگویم اهل تحجد بود، می‌توانم بگویم نماز شبش ترك نمی‌شد. به دوستانش خیلی عشق می‌ورزید. عاشق و شیفته امام راحل بود. عاشق انقلاب بود. فدایی انقلاب بود. در جلسات جامعه روحانیت مبارز، كه منشأ پیروی از دستورات حضرت امام عمدتاً جامعه روحانیت مبارز بود، ایشان از اركان آن جامعه مبارز بود. تلاش‌گر و خستگی‌ناپذیر بود و عشق وافری به انقلاب داشت. از لحاظ زندگی هم بسیار ساده.

بیشتر بخوانید
پاسخ‌گویی به مسائل شرعی و رسیدگی به امور دینی مردم پیش از انقلاب

یادم است قبل از انقلاب، یک اتاق کوچک در همان منزل خيابان پیروزی داشتند كه به‌اصطلاح اتاق دمِ دری محسوب مي­‌شد. وقتی به آنجا می‌­رفتیم، صبح زود، با احترام زن و مرد را از همسایه‌­ها می‌­گفتند: «اگر حرفی، کاری، اشكال درسی دارند یا می­‌خواهند قرآن بخوانند، به آنجا بیایند. من دو ساعت در خدمت­‌شان هستم.» از صبح زود خانم‌­ها جمع می­‌شدند. اصلاً جا نبود بنشینند. دوزانو می‌­نشستند و ایشان صحبت می­‌کردند. قرآن می‌­خواندند. اگر مسئله‌­ای بود، جواب می­‌دادند. از خیلی سال پیش از انقلاب فعال بودند.

 

راوی: حشمت‌الشریعه شاه‌آبادی – خواهر شهید

بیشتر بخوانید

ایشان در سال ۱۳۵۰ یا ۱۳۵۱ به عنوان امام جماعت به مسجد رستم‌آباد تشریف آوردند. چند ماه قبل از اینکه ایشان بیایند، مرحوم آشیخ محمدتقی رستم‌آبادی نوه مرحوم حاج آخوند رستم‌آبادی، که سال­‌ها امام جماعت مسجد رستم‌‌آباد بودند، فوت کردند. بعد از فوت ایشان، با توجه به اینکه مردم در بحبوحه مبارزات اسلامی بودند و بودیم، ما یک عده از جوان­‌های آن زمان رستم‌‌آباد، به دنبال این بودیم که جانشین مرحوم رستم‌‌آبادی کسی باشد که اهل مبارزه باشد.

بیشتر بخوانید
رشادت مثال‌زدنی شهید شاه‌آبادی در برابر عوامل حکومت پهلوی

حدوداً ده‌ساله بودم. سال ۱۳۴۶ به همراه پدرم، دو نفری، در ایام عاشورا به یکی از روستاهای دماوند رفتم؛ روستایی به نام کیلان، حوالی آب سرد دماوند. در ذهنم است که ایام عاشورا مصادف با تعطیلات نوروز یا تعطیلاتی بود که من مدرسه نمی‌رفتم. واقعۀ عاشورای آن سال را بسیار در خاطر دارم. ایشان در شب عاشورا، مثل سایر شب‌ها سخنرانی بسیار انقلابی و تندی کردند. مخصوصاً آن شب، به دلیل اینکه جمعیت خیلی بیشتر بود و حال و هوای مراسم، حال و هوای یادآوری ایثارها و رشادت‌ها و شهادت سیدالشهدا (سلام‌الله‌علیه) بود، سخنان ایشان یک شور دیگری داشت.

بیشتر بخوانید
شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی برآمده از خاندانی اصیل و انقلابی

ایشان اساساً در یک خاندان اصیل در تهران متولد شد. مرحوم آیت‌الله‌العظمی حاج شیخ محمدعلی شاه‌آبادی که در مسجد جامع تهران امام جماعت بودند، پدر ایشان بود؛ امام جماعتی که مقاوم در مقابل رضاخان بود. رضاخان وقتی عمامه­‌ها را برمی‌­داشت و منبرها را مانع می‌­شد، ایشان عمامۀ خود را برنداشت و منبر را برپا کرد و مردم را ارشاد و هدایت می­‌کرد. خانوادۀ محترم شاه‌آبادی خاندانی بسیار ریشه­‌دار و اصیل در زنده نگاه داشتن اسلام ناب در تهران بود. یکی از ویژگی‌­های این آیت بزرگ حق این است که حضرت امام از شاگردان مرحوم شاه‌آبادی بود.

بیشتر بخوانید
آرام ننشستن شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در تبعید

حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی به عنوان یک چهره انقلابی و روحانی بسیار پرموج و آماده هر گونه خدمات رزمی و انقلابی، با این بینش در سال ۱۳۵۵ به شهر بانه تبعید شد. کار او در این شهر که یکی از مراکز اهل تسنن است، این بود که نماز را در خانه نمی‌خواند. مقید بود که به ۱۴ مسجد بانه برود و نمازهای فریضه هر دفعه در یکی از این مساجد به آن امام جماعت اهل تسنن اقتدا کند، برای حفظ وحدت اسلامی؛ حتی روی پیروان او هم اثر بگذارد. و این کار خیلی خوب آن شهید بزرگوار در آن دوران بود.

 

راوی: حجت‌الاسلام علی دوانی

بیشتر بخوانید
جسارت و شجاعت شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی برابر خفقان و فشار ساواک

مرحله جدید مبارزه شهید آیت‌الله شاه‌آبادی از سال ۵۶ شروع می‌شود. اهدافی که از این قضیه داشتند این بوده که تهییج احساسات مردم و تجری احساسات مردم در مبارزه با رژیم شاه را انجام بدهند. اقبال توده‌های مردم به انقلاب اسلامی و دعوت تمام‌عیار به سوی نهضتی بزرگ جزء اهدافشان بوده است. مبارزه ایشان به صورت علنی درمی‌آید. دوباره ساواک پی می‌برد که فعالیت‌هایشان علنی شده و ایشان را احضار می‌کنند. ولی ایشان جواب می‌دهند که من آنجا نمی‌آیم. در اینجا باز گزارشی از ساواک داريم که به این صورت عنوان شده:

بیشتر بخوانید
بی‌باکی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در بازگشت از زندان

از هر فرصتی برای مبارزه سود می‌بردند. یک بار که آزاد شدند، مسجدی‌های رستم‌آباد ‌آمدند خدمت‌شان: «ما می‌خواهیم فردا که شما می‌آیید مسجد استقبالی بکنیم. مردم جمع شوند میدان اختیاریه، گوسفندی بکشند و با سلام و صلوات به مسجد بیایید.» پدرم گفتند: «من احتیاجی به این چیزها ندارم. اگر علیه شاه شعار می‌دهید، من دوست دارم بیایید، خوب است و بهانۀ استقبال را می‌پسندیدم؛ وگرنه ساده می‌روم، ساده می‌آیم.» بالآخره مردم جمع شدند. سی دقیقه تظاهرات فعال و پرشور در آنجا راه افتاد. ایشان وارد مسجد در محاصره شدند.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها