مرجع رسمی شهید آیت‌الله حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شاگرد امام خمینی» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

استادزاده

در انتخابات دور اول مجلس شورای اسلامی، شهید شاهآبادی به عنوان نماینده مردم تهران وارد مجلس میشوند و فعالیتهای خودشان را در این سنگر جدید ادامه میدهند. به گفته یکی از همکاران ایشان در مجلس اول، نقش ایشان در کمیسیون قضایی مجلس بسیار برجسته بوده و نظرات و پیشنهادهایی که ایشان میدادند، در آن زمان بسیار راهگشا بوده است.

با شروع جنگ تحمیلی، شهید شاهآبادی احساس کردند وظیفهشان است که بیشتر در جبههها حضور داشته باشند. شهید بزرگوار برنامه منظمی برای حضور در جبههها داشتند؛ یعنی به محض اینکه تعطیلات مجلس میرسید یا کارهای مجلس رفع و رجوع میشد، ایشان دیدار و بازدید از جبههها را در رأس برنامههای خودشان داشتند و بسیاری از فرماندهان و رزمندگان آن زمان از دیدارهای این شهید بزرگوار از جبهههای نبرد خاطرات زیادی دارند. سخنرانیهای ایشان، شرکت درمجالسی که آنجا تشکیل میشد، حضور در خط مقدم جبهه، اینها تماماً خاطراتی است که مکتوب هم هست و به چاپ هم رسیده است یا سایر فعالیتهایی که ایشان داشتند، بازدیدهایی که از جبههها داشتند، به گفته دوستان ایشان خیلی در تقویت روحیه رزمندگان تأثیر داشته است.

با اتمام دوره اول مجلس، انتخابات مجلس دوم صورت میگیرد و ایشان مجدداً از طرف مردم تهران به عنوان نماینده دور دوم مجلس شورای اسلامی انتخاب میشوند و در بین آغاز مجلس دوم و اتمام فعالیت دوره اول مجلس، آخرین بازدید خودشان را از جبهههای نبرد انجام میدهند. این بازدید که در اردیبهشت ماه 1363 انجام میشود، بازدیدی بوده که از منطقه جزایر مجنون انجام میگیرد .در این منطقه، ایشان به همراه فرزند بزرگوارشان که برای بازدید از جبهههای نبرد رفته بودند، در شب شهادت امام موسی کاظم (علیه‌السلام)، در حین بازدید از مناطق جنگی، بر اثر اصابت ترکش گلولههای توپ دشمن به درجه رفیع شهادت نائل میآیند.

بعد از شهادت ایشان، در این سال از طرف حضرت امام بیانیهای صادر میشود و در آن بیانیه ایشان به استادزاده معروف میشوند که از طرف حضرت امام این عنوان بهشان داده میشو؛ چرا که فرزند حضرت آیتاللهالعظمی میرزا محمدعلی شاهآبادی بودند که استادی عرفان حضرت امام را عهدهدار بودند. از این جهت، ایشان به استادزاده معروف میشوند. درآن زمان، ریاست محترم جمهور، قائم مقام رهبری، رئیس مجلس، نخست وزیر، نمایندگان مجلس، وزرا و اقشار مختلف مردم هم بیانیه صادر میکنند و هم تشییع جنازه باشکوهی از ایشان به عمل میآید که نشاندهنده قدردانی مردم از زحمات و تلاشهای 25 ساله این مرد بزرگوار در این مملکت بوده است.

 

راوی: حسن حاجی‌پور هم‌زندانی شهید

  • ۰
  • ۰

آیت‌الله نورالله شاه‌آبادی

حاج‌آقا مهدی، بعد از سال 1341ش، که دیگر آن زمان به تهران آمده بودند، مدتی برای تبلیغ روحانیت به ماهشهر رفتند. بعد از بازگشت اخوی از ماهشهر، مرحوم حاج محمدتقی رستم‌‌آبادی، نوة مرحوم آخوند رستم‌‌آبادی، از دنیا رفته بود. مسجد رستم‌آباد در محلۀ اختیاریه، خالی از یک نفر معمم و پیش­‌نماز بود. به حاج‌آقا مهدی پیشنهاد کردند تا برای اقامة نماز به آنجا بروند. ایشان در سال 1342 سن سی‌‌سالگی را رد کرده بودند. حاج‌آقا مهدی به من گفتند که صلاح می­‌دانید به آنجا بروم؟ گفتم: «بهترین موقعیت است. بروید.» این­، زمانی بود که حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خمینی (ره) نهضت خود را شروع کرده بودند و علاقه‌­مندی اخوی به حضرت امام نیز آشکار شده بود.[1]

 

راوی: برادر شهید- آیت‌الله نورالله شاه‌آبادی

 

[1] مصاحبه با آیت‌الله نورالله شاه‌آبادی

  • ۰
  • ۰

زندگی‌نامه شهید شاه‌آبادی

زندگی 54 سالۀ شهید آیت الله مهدی شاه آبادی در یک نگاه

جانشین خلف شاه‌آبادی بزرگ

 

در سال 1309 خورشیدی در خانوادۀ آیتاللهالعظمی میرزا محمدعلی شاهآبادی، از مادری به نام «بتول مطیعا» پسری به دنیا آمد که وی را «مهدی» نام نهادند. تولد این کودک، همزمان با ایام سلطنت رضا شاه در ایران بود، سالهایی که به سرکوب دین و مذهب از سوی دستگاه سلطنت مشهور بود. خانهای که مهدی در آن به دنیا آمد، بیت فقیهی عالم و عارفی وارسته بود که در عین حال، از سیاست و برقراری احکام اسلامی در جامعه غافل نبود. آیتاللهالعظمی شاهآبادی، در آن ایام ازجمله علمای مبارزی بود که با سلطنت جور رضا شاه به مقابله برخاسته و اساساً چهرهای ضد ظلم بود. (در بخش‌های دیگر این مجموعه، به طور جامع‌تر به شرح زندگی و مبارزات عارف کامل، حضرت آیه‌الله میرزا محمد علی شاه‌آبادی خواهیم پرداخت).

در سال 1313 در حالی که چهار سال از عمر مهدی میگذشت، آیتاللهالعظمی شاهآبادی پس از اقامت هفت ساله در قم، عازم تهران شد. پس از ورود به تهران، مهدی، برای فراگیری قرآن وارد مکتبخانۀ «امامزاده یحیی» شد و پس از دو سال، به همراه دو برادر دیگر خود، به دبستان «توفیق» رفت. در ایام دبستان، مهدی پس از فراغت از دروس روزانۀ مدرسه، بعد از ظهر نزد پدر به فراگیری علوم دینی میپرداخت و دروس صرف و دیگر مقدمات عربی را از ایشان  فرا می‌گرفت.

در سال 1323 مهدی 14 ساله، برای تحصیل علوم دینی وارد «مدرسه مروی» شد و پس از چهار سال، در یکی از اعیاد مذهبی به دست یکی از سادات و در حضور پدر بزرگوارش، لباس مقدس  روحانیت را به تن کرد. یک سال بعد، در سال 1328 هجری شمسی آیت‌الله العظمی میرزا محمدعلی شاهآبادی از دنیا رفت. گویی که زندگی میدانست حالا جانشین مناسبی برای او ظهور کرده است.

مهدی دو سال بعد، برای تکمیل دروس دینی به قم مهاجرت کرد و یک سال بعد، مجدداً برای گذراندن دورۀ دبیرستان به تهران بازگشت و کل دورۀ شش ساله دبیرستان را در 14‌ ماه به پایان رساند، یعنی درست وقتی که کودتای 28 مرداد 1332 رخ داد و دولت دکتر مصدق سقوط کرد، دورانی که مردم ایران در تب و تاب نهضت ملی شدن صنعت نفت بودند. در همین ایام شیخ مهدی به دست عوامل رژیم شاه دستگیر و پس از مدت کوتاهی، آزاد شد. در واقع شروع مبارزات سیاسی- مذهبی شهید شاهآبادی به سال 1332 و پس از کودتای 28 مرداد باز میگردد که برای نخستین بار، دستگیری و  زندان را تجربه کرد.

بعد از آزادی، مبارزه برای او معنای جدیتری یافت، چنان که برنامۀ سفرهای تبلیغی به مناطق محروم را به طور جدی اجرا کرد. در ایام محرم، رمضان و تعطیلات حوزه، به شهرها و روستاهای دوردست میرفت و تلاش میکرد مردم را با امام خمینی آشنا کند. به جز این، تبلیغ شعائر اسلامی در این سفرها که با سختی فراوان انجام میشد، همواره از اهداف اصلی مهدی شاهآبادی بود.

پس از آغاز رسمی و علنی مبارزۀ حضرت امام (ره) در سال 1342 شهید شاهآبادی نیز کمی علنیتر و جدیتر کارش را ادامه داد. ایجاد هماهنگی بین آیات عظام و حضرت امام، نشر و تکثیر اعلامیههای امام، حمایتهای مادی و معنوی از مبارزان و... بخشی از فعالیتهای او در این دوره بود. ضمن اینکه به عنوان یک روحانی، در کنار این فعالیتها، حضور در مساجد و سخنرانی دربارۀ افکار امام و نقد نارساییهای حکومت پهلوی، به هر حال جزو زندگی روزانۀ او بود. شهید آیت‌الله مهدی شاهآبادی، در سالهای 52 تا 57 در مجموع 5 بار دستگیر شد و حدود یک سال و نیم را در زندان گذراند. به جز این، پنج ماه را نیز در تبعید گذراند. (در صفحات آینده شرح مبارزات و زندان‌ها و تبعید شهید شاه‌آبادی به طور مفصل‌تر آمده است).

 پس از پیروزی انقلاب اسلامی، آیت الله مهدی شاهآبادی در مسؤولیتهای مختلفی فعالیت کرد که عضویت در شورای مرکزی کمیتۀ انقلاب اسلامی، عضویت در هستۀ مرکزی جامعۀ روحانیت مبارز، نمایندگی دوره‌های اول و دوم مجلس شورای اسلامی، عضویت در هیات منتخب امام برای بررسی عملکرد بنیاد مستضعفان در سال 59، عضویت در ستاد بسیج اقتصادی کشور، سرپرستی حوزه علمیه‌ای که خود آن را تأسیس کرده بود، قسمتی از مسئولیتها و فعالیت‌های او بود.

 آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی سرانجام در ششم اردیبهشت سال 1363 در حالی که نماینده دوره دوم مجلس شورای اسلامی بود، در جزیره مجنون و با انفجار خمپاره بعثیان صدامی، شربت شهادت نوشید و به وصال معشوق شتافت.

 

منبع: ویژه‌نامه اسوه اخلاص، ص 4-5

  • ۰
  • ۰

زندگی‌نامه شهید شاه‌آبادی در موزه عبرت

از مادرم که بپرسید در سال 1309 متولد شدم.

در 13سالگی به حوزه رفتم و در 18سالگی ملبس به لباس روحانیت شدم. در 19سالگی پدرم را از دست دادم. تا آنجا که به یاد دارم پدرم استاد اخلاق امام خمینی (ره) بود.

اولین بار 23 سالم بود که دستگیر شدم. پس از آزادی به قم برای ادامۀ دروس حوزوی بازگشتم و در 26سالگی وارد مرحلۀ اجتهاد شدم. در سال 1336 با نوۀ آیت‌الله میرزای شیرازی بزرگ ازدواج کردم. در سال 1342 نامه‌ای سرگشاده را امضا کردم در حمایت از امام خمینی (ره) مبنی بر آزادی ایشان.

بار دوم در سال 1352 در 33سالگی دستگیر شدم. جرم من دفاع از خانواده‌های زندانیان سیاسی بود.

در سال 1353 بار دیگر به جرم افشاگری علیه سلسلۀ پهلوی دستگیر شدم. در سال 54 بار چهارمی بود که افتخار نصیبم شد و این بار به کمیتۀ مشترک ضد خرابکاری رفتم و بعد از حدود 3 ماه اگرچه از زندان رها شدم، اما تهران زندانم شد و قرار شد از آن خارج نشوم. دوباره و دوباره دستگیر شدم تا اینکه این دستگیری‌ها دست مرا گرفت و کمک کرد تا انقلاب پیروز شود.

به کمیتۀ انقلاب اسلامی رفتم و بعد نمایندۀ مجلس شدم، اما دفاع مقدس مرا به سوی خود کشاند. در مورخ 63/02/06 بود که وقتی آخرین سخنرانی‌ام را کردم و نماز آخرم را هم خواندم، انگار مرا می‌خواندند. رفتم تا دعوت حق را لبیک گفته باشم.

 

  • ۰
  • ۰

زندگی‌نامه شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

تولد در بیت سیاست و دین

در سال ۱۳۰۹ خورشیدی در خانواده آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی، از مادری به نام «بتول مطیعا» پسری به دنیا آمد که وی را «مهدی» نام نهادند. تولد این کودک، هم‌زمان با ایام سلطنت رضاشاه در ایران بود؛ سال‌هایی که به سرکوب دین و مذهب از سوی دستگاه سلطنت مشهور بود. خانه‌ای که مهدی در آن به دنیا آمد، بیت فقیهی عالم و عارفی وارسته بود که در عین حال، از سیاست و برقراری احکام اسلامی در جامعه غافل نبود. آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادی، در آن ایام از جمله علمای مبارزی بود که با سلطنت جور رضاشاه به مقابله برخاسته و اساساً چهره‌ای ضد ظلم بود.

تهران، درس و رحلت پدر

در سال ۱۳۱۳، در حالی که چهار سال از عمر مهدی می‌گذشت، آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادی پس از اقامت هفت ساله در قم، عازم تهران شد. پس از ورود به تهران، مهدی برای فراگیری قرآن وارد مکتب‌خانۀ‌ «امامزاده یحیی» شد. بعد از دو سال، به همراه دو برادر دیگر خود به دبستان «توفیق» رفت. در ایام دبستان، مهدی پس از فراغت از دروس روزانۀ مدرسه، عصرها نزد پدر به فراگیری علوم دینی می‌پرداخت و دروس صرف و دیگر مقدمات عربی را از ایشان فرامی‌گرفت.

در سال ۱۳۲۳، مهدی ۱۴ساله برای تحصیل علوم دینی وارد «مدرسه مروی» شد. چهار سال بعد در یکی از اعیاد مذهبی به دست یکی از سادات و در حضور پدر بزرگوارش، لباس مقدس روحانیت را به تن کرد. یک سال بعد، در سال ۱۳۲۸ هجری خورشیدی آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی از دنیا رفت. گویی که زندگی می‌دانست حالا جانشین مناسبی برای او ظهور کرده است.

اولین دستگیری

شهید مهدی شاه‌آبادی دو سال بعد، برای تکمیل دروس دینی به قم مهاجرت کرد و یک سال بعد، مجدداً برای گذراندن دورۀ دبیرستان به تهران بازگشت. کل دورۀ شش‌سالۀ دبیرستان را در ۱۴‌ماه به پایان رساند، یعنی درست وقتی که کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ رخ داد و دولت دکتر مصدق سقوط کرد؛ دورانی که مردم ایران در تب و تاب نهضت ملی شدن صنعت نفت بودند. در همین ایام شیخ مهدی به دست عوامل رژیم شاه دستگیر و پس از مدت کوتاهی آزاد شد. در واقع شروع مبارزات سیاسی‌مذهبی شهید شاه‌آبادی به سال ۱۳۳۲ و پس از کودتای ۲۸ مرداد بازمی‌گردد که برای نخستین بار، دستگیری و زندان را تجربه کرد.

مبارزه با تمام وجود

بعد از آزادی، مبارزه برای او معنای جدی‌تری یافت؛ چنان­که برنامۀ سفرهای تبلیغی به مناطق محروم را به طور جدی اجرا کرد. در ایام محرم، رمضان و تعطیلات حوزه، به شهرها و روستاهای دوردست می‌رفت و تلاش می‌کرد مردم را با امام خمینی آشنا کند. به جز این، تبلیغ شعائر اسلامی در این سفرها، که با سختی فراوان انجام می‌شد، همواره از اهداف اصلی مهدی شاه‌آبادی بود.

پس از آغاز رسمی و علنی مبارزۀ حضرت امام (ره) در سال ۱۳۴۲ شهید شاه‌آبادی نیز کمی علنی‌تر و جدی‌تر کارش را ادامه داد. ایجاد هماهنگی بین آیات عظام و حضرت امام، نشر و تکثیر اعلامیه‌های امام، حمایت‌های مادی و معنوی از مبارزان و... بخشی از فعالیت‌های او در این دوره بود. ضمن اینکه به عنوان یک روحانی، در کنار این فعالیت‌ها، حضور در مساجد و سخنرانی دربارۀ افکار امام و نقد نارسایی‌های حکومت پهلوی، به هر حال جزء زندگی روزانه او بود. شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی، در سال‌های ۵۲ تا ۵۷ در مجموع ۵ بار دستگیر شد و حدود یک سال و نیم را در زندان گذراند. به جز این، پنج ماه را نیز در تبعید گذراند.

پس از انقلاب

شهید مهدی شاه‌آبادی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در مسئولیت‌های مختلفی فعالیت کرد. عضویت در شورای مرکزی کمیتۀ انقلاب اسلامی، عضویت در هستۀ مرکزی جامعۀ روحانیت مبارز، نمایندگی دوره‌های اول و دوم مجلس شورای اسلامی، عضویت در هیئت منتخب امام برای بررسی عملکرد بنیاد مستضعفان در سال ۵۹، عضویت در ستاد بسیج اقتصادی کشور، سرپرستی حوزه علمیه‌ای که خود آن را تأسیس کرده بود، قسمتی از مسئولیت‌ها و فعالیت‌های او بود.‌

در همان زمانی که مسئولیت کمیته استقبال از امام را بر عهده گرفته بود، با اخلاق کریمه و فضیلت­‌هایی که از خود بروز می‌داد، تبدیل به چهره­‌ای دوست‌داشتنی شده بود. سلوک وی با مردم و دوستانش، سخنرانی­های متعددی که همراه با خلوص و عرفانی عمیق بود، حکایت از ریشه­های اسلامی اخلاق این شهید عزیز داشت.

همه این عوامل دست در دست هم داده بود تا این شهید مجاهد در دو دوره­ انتخاباتی نمایندگی مجلس، از سوی مردم تهران برگزیده و راهی مجلس شود. اما اندکی پس از دوره­ دوم انتخابات، که در فروردین 1363 برگزار گردید، در سلک اولین شهدای مجلس شورای اسلامی وارد شد. ایشان یکی از مدافعان راستین ولایت فقیه و خط امام بود، با بینش وسیع و تقوای عمیقی که داشت توانست به عنوان یک نماینده­ مسلمان و آگاه به مسائل و احکام اسلامی، مخالفت خود را با سیاستهای استکباری شرق و غرب اعلام کند و ایفاگر شایسته نقشی باشد که در مجلس عهده­دار آن بود.

آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی سرانجام در ششم اردیبهشت سال ۱۳۶۳، در حالی که نمایندۀ دورۀ دوم مجلس شورای اسلامی بود، در جزیره مجنون و با انفجار خمپاره بعثیان صدامی، شربت شهادت نوشید و به وصال معشوق شتافت.