مرجع رسمی شهید آیت‌الله حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انقلاب اسلامی» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

روحانی مواج

حجت‌الاسلام علی دوانی

حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی به عنوان یک چهره انقلابی و روحانی بسیار پرموج و آماده هر گونه خدمات رزمی و انقلابی، با این بینش در سال 1355 به شهر بانه تبعید شد. کار او در این شهر که یکی از مراکز اهل تسنن است، این بود که نماز را در خانه نمی‌خواند. مقید بود که به 14 مسجد بانه برود و نمازهای فریضه هر دفعه در یکی از این مساجد به آن امام جماعت اهل تسنن اقتدا کند، برای حفظ وحدت اسلامی؛ حتی روی پیروان او هم اثر بگذارد. و این کار خیلی خوب آن شهید بزرگوار در آن دوران بود.

 

راوی: حجت‌الاسلام علی دوانی

  • ۰
  • ۰

جرأت فریاد

همراه شهید شاه‌آبادی که به شهر یا روستایی می‌رفتیم، هیچ‌کس نبود که به مسجد بیاید. کسی سراغ ما هم نمی‌آمد. حتی نان به ما نمی‌فروختند. نمی‌گذاشتند آب بیاوریم. اما همین آدم‌ها بعد از مصاحبت با آقا، زمان بدرقۀ ما گریه می‌کردند. ما را برای ماه رمضان یا محرم دعوت می‌کردند. ولی حاج‌آقا کس دیگری را جای خودشان می‌گذاشتند. می‌گفتند: «این‌ها دیگر آگاه شدند. هرکسی اینجا بیاید و برایشان صحبت کند، کنار آن آقا می‌آیند و به حرفش گوش می‌دهند.» خودشان به روستای دیگری می‌رفتند و همین کار را ادامه می‌دادند. ترسی هم نداشتند که حرف‌های خودشان را آرام بگویند یا طوری باشد که فکر کنند باید مردم این حرف‌ها را آرام بشنوند، بلکه جرأت مردم را زیاد می‌کردند و به مردم می‌گفتند: «همه با هم، با صدای بلند بگویید شاه چه کسی است؟! همه با هم که بگوییم، نمی‌توانند جلوی شما را بگیرند و به زندان ببرند. وقتی زیاد باشیم و همدست و هم‌دل، نمی‌توانند کاری کنند. خواه‌ناخواه انقلاب علنی می‌شود و به همه‌جا کشیده می‌شود و برای همه سد  شکسته می‌شود.»

به همه جرأت می‌دادند؛ چون خودشان این جرأت را داشتند و به بقیه هم انتقال می‌دادند. اول کمی بلند حرف می‌زدند. وقتی می‌دیدند اتفاقی نیفتاد، بلندتر می‌گفتند. تا جایی رسید که همۀ ایران هم‌صدا شدند و فریاد زدند: مرگ برشاه! پیش از آن کسی جرأت نمی‌کرد حتی اسم شاه را بیاورد، چه برسد بگوید: مرگ بر شاه!

 

راوی: همسر شهید

  • ۰
  • ۰

در یک مهمانی مشکی پوشیده بودم. صاحبخانه گفت: «چرا مشکی پوشیدی؟» گفتم: «پدرم و پسرم تازه از دنیا رفته‌اند. خیلی برایم عزیز بوده‌اند...» تا این حرف را زدم، حاج‌آقا گفتند: «ناشکری نکنید!» طوری صحبت می‌کردند انگار خودشان فهمیده بودند که باز هم قرار است داغدار شوم. من هم خیلی ضربه خورده بودم و تنها بودم. فقط ایشان را داشتم. به همین خاطر خیلی جذب ایشان شده بودم و خیلی از این بابت ناراحت بودم؛ ناراحت که جای خدا در دلم تنگ بشود.

در اوایل انقلاب شب‌ها از فراق پدرم و برادرهایم خوابم نمی‌برد. درعرض دوسه‌سال حدود ده نفر از نزدیکانم را از دست داده بودم. این بود که علاقه‌ام نسبت به ایشان بیشتر شده بود. وقتی انسان تنها می‌شود روی تنها کسی که باقی مانده متمرکز می‌شود. حاج‌آقا هم من را بیشتر درک می‌کردند. شاید زمانی از کسی ناراحتی داشتند، اما بروز نمی‌دادند. یادم است می‌گفتند: «الآن تنها آرامش من شما هستید! هر کسی به‌نحوی به من ضربه می‌زند. ولی تنها کسی که من را درک می‌کند شما هستید. شما هستید که روحیات من را می‌شناسید.» من نمی‌گفتم، ولی خدا از دلم خبر داشت که حاج‌آقا شده بود تنها کس و کار و همۀ وابستگی من.

 

راوی: همسر شهید

 

  • ۰
  • ۰

کتاب یاران امام به روایت اسناد ساواک

نام کتاب: یاران امام به روایت اسناد ساواک، کتاب سی و دوم، شهید حجةالاسلام والمسلمین حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی
ناشر: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات
چاپ اول: زمستان 1382
تعداد صفحات: 504 صفحه

مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی مجموعه‌ای با عنوان «یاران امام به روایت اسناد ساواک» تهیه و چاپ کرده است. این مجموعه در هر کتاب به ارائۀ تمامی اسناد به جا مانده از سازمان اطلاعات و امنیت کشور در دورۀ پهلوی، ویژۀ یکی از یاران امام خمینی (ره) می‌پردازد. کتاب سی و دوم منحصر به شهید ارجمند آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی است. عمر مبارزاتی شهید شاه‌آبادی از روزهای نهضت ملی ایران در 13سالگی آغاز می‌شود و تا سرنگونی حکومت پهلوی در 48سالگی ادامه می‌یابد.

شیخ مهدی شاه‌آبادی از سوژه‌های مهم و اصلی ساواک و در میان ده نفر نخست مورد تعقیب و گزارش آن سازمان بود. نخستین سند ثبت شدۀ ساواک از ایشان به سال 1342 و امضای نامه‌ای توسط علما در دفاع از نهضت امام خمینی برمی‌گردد و آخرین آن در بهمن 1357 و مربوط به آزادی ایشان از زندان است. شهید شاه‌آبادی که مبارزه با طاغوت و شور و شیدایی نسبت به ولایت الله را در خون و سرشت خود داشت، طی این سال‌ها به‌دفعات دستگیر و حتی تبعید شد. دستگیری‌های مداوم و پردامنۀ ایشان در برابر حجم وسیع فعالیت‌ها، مبارزه‌ها و تربیت نیروهای مسلمان انقلابی البته که ناچیز بود؛ آنچه که در ابتدای کتاب نیز به آن اشاره رفته است مبنی بر اینکه «این اسناد تنها بخشی از مبارزات شهید حجةالاسلام والمسلمین مهدی شاه‌آبادی است که بر اثر علنی شدن مبارزه و بعضاً لو رفتن اطلاعات، از دید ساواک مخفی نمانده است.»

منع رژیم هرگز مانع از سفرهای تبلیغاتی‌شان نشد. زندان‌ها و دژخیمی‌ها سرد و بی‌اعتنایشان نساخت. تبعید و دوری از خانه و خانواده به کنج انزوایشان نکشاند. لطف الهی به او نیرو و درایتی بخشیده بود که زندان، شکنجه، تبعید و رنج‌های باورنکردنی روزهای دراز مبارزه، خللی بر عزم آهنین‌شان وارد نکرد، که برای برنامه‌ریزی و حرکت‌های بعدی انقلابی ساخته‌تر و مصمم‌ترش کرد. شهید شاه‌آبادی در زندان نیز دست از راه یقین‌یافته‌اش برنداشت و علاوه بر مخالفت با گماشتگان رژیم شاه، در جهت تلطیف فضای فکری‌عقیدتی زندانیان انقلابی بسیار کوشید. تبعید نیز برای‌شان تهدیدی نبود، که بدل به بهترین فرصت برای تقریب مذاهب در دیار اهل تسنن و تبیین حقیقت راه امام و غایت مسیر انقلابی ایشان شد.

خوش‌روحیگی آن شهید بزرگوار در پاسخ‌هایی که به بازجویان ساواک می‌دهد به‌روشنی پیداست. واضح است که نیروهای اطلاعاتی و امنیتی شاه از ایشان به ستوه آمده‌اند و خشونت و بی‌تدبیری آنان خبر از کلافگی و سردرگمی در مقابل رفتار و افکار شهید شاه‌آبادی می‌دهد. آنچه این کتاب را خواندنی کرده حجم بالای تعقیب و مراقبت از شهید شاه‌آبادی، نیز قدرت ایمان و خستگی‌ناپذیری ایشان است.

اسناد این کتاب همگی بدون خدشه و دست‌خوردگی به دست چاپ سپرده شده است و از این بابت آیینه‌ای بی‌قضاوت از اخلاص یار صدیق امام و اعمال بی‌رحمانۀ سازمان اطلاعات رژیم پهلوی است. از مزیت‌های کتاب به ترتیب تاریخی بودن اسناد آن است که کار پیگیری تاریخی را برای محقق و خوانندۀ آن آسان می‌سازد. نکتۀ مثبت دیگر این کتاب توضیحاتی است که در حاشیۀ اسناد آمده است و این توضیحات ما را با زندگی‌نامۀ مختصر رجال مورد ذکر سند و شرح برخی وقایع تاریخی مطرح شده آشنا می‌سازد. آوردن تصویر اصل سند امتیاز تاریخی آن را بالا برده است. در ابتدای کتاب زندگی‌نامۀ قابل قبولی از شهید مهدی شاه‌آبادی در 11 صفحه آمده است که در خلال آن از اسناد ساواک نیز بهره برده شده است. خواندن این زندگی‌نامۀ مستند ما را با کم و کیف جریان زندگی پرتلاطم ایشان و سرفصل‌های فعالیت‌های‌شان تا پیش از شهادت آشنا می‌سازد. فهرست اعلام پایان کتاب کمک شایانی به یافتن موارد مورد نظر می‌کند. در بخش ضمائم نیز دست‌خط و تصاویری از آن شهید والامقام آمده است.

  • ۰
  • ۰

سرود عالم ربانی

 

شهید شاه‌آبادی در جبهه

  • ۰
  • ۰

امضاء علیه شاه

آیت‌الله جلالی خمینی

خصوصیت دیگر ایشان جد و جهد ایشان در مورد انقلاب بود. جامعه روحانیت تشکیل شد و همه ما عضو جامعه روحانیت بودیم و آن فعالیتی که ایشان داشتند، ما از کمتر کسی می‌دیدیم. اینطور افراد را وادار می‌کردند و از آن‌ها امضا می‌گرفتند. خدا رحمت‌شان کند. من هر وقت از در خانه بیرون می‌آیم، به یاد مرحوم شاه‌آبادی می‌افتم. یک فولکسی داشتیم که این ماشین خیلی قدیمی بود، یک مرتبه می‌دیدیم که زنگ می‌زنند. می‌رفتیم می‌دیدیم که مرحوم شاه‌آبادی آمده‌اند و نامه‌ای در دست دارند که علیه شاه امضا می‌گیرند.

چه کسی آن زمان جرأت می‌کرد که امضا کند یا امضاء علیه شاه بگیرد؟! یعنی کسی که امضا می کرد، می‌بایست از جان خودش بگذرد، چون علیه شخص شاه بود. یک زمان انسان انگشت می‌گذارد روی دولت، می‌گوید دولت نه. اعلامیه‌ها و امضاهای ایشان علیه شخص شاه بود. قانون اساسی آن زمان این بود که هر کس علیه شخص شاه  اهانت بکند، اعدام می‌شد. و از آن طرف هم ایشان گله می‌کردند که من به در خانه بعضی از علما و آقایان می‌روم و با بی‌مهری با من رفتار می‌کنند و می‌گفتند: «آمده‌ای ما را به زندان بکشانی و خانواده ما را اسیر و گرفتار کنی؟!» واقعاً آن زمان کوشیدن برای امام تبعید بود و این حرکات و رفتارهای خوبی که ایشان داشتند، فی‌الجمله در شمیران با جوان‌ها و مردم و روحانیت و بالأخص در بین جامعه روحانی داشتند، اینها توفیقاتی بود که خدا به ایشان داده بود.

 

راوی: آیت‌الله جلالی خمینی

  • ۰
  • ۰

شهید شاه‌آبادی زمانی که خیلی از کار خسته می‌شدند، وقتی را قرار می‌دادند که بنشینند اخبار گوش کنند یا نوار گوش کنند یا به درس بچه‌ها می‌رسیدند. به بچه‌ها می‌گفتند شما بگویید تا من بشنوم، و همان زمان گوش می‌دادند و تا آنجا که درست می‌گفتند ایشان خواب بودند؛ همین که غلط می‌گفتند، آقا متوجه می‌شدند و بیدار می‌شدند.

خیلی تعجب می‌کردیم و می‌گفتیم : «آقاجون! شما که خواب بودید!» ایشان می‌گفتند: «وقتی یک چیز روال طبیعی خودش را دارد من آرامش دارم. همین که به غلط می‌رسد ناراحت می‌شوم.»

زمانی که ایشان می خواستند بخوابند و بچه‌ها سروصدا می‌کردند می‌گفتند: «چیزی به آن‌ها نگویید، بگذارید بازی کنند.» اما وقتی این بچه به آن بچه حرف زشتی می‌زد، بیدار می‌شدند و با آن‌ها دعوا می‌کردند. ما تعجب می‌کردیم که این چه خوابی است و چطور است که در عالَم خواب می‌توانند همه چیز را مدیریت کنند. اصلاً خوابشان این‌طور نبود که از همه بی‌خبر باشند، از همه دور باشند. همیشه همه را زیر نظر داشتند.

 

راوی: همسر شهید

  • ۰
  • ۰

زندگی‌نامه شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

تولد در بیت سیاست و دین

در سال ۱۳۰۹ خورشیدی در خانواده آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی، از مادری به نام «بتول مطیعا» پسری به دنیا آمد که وی را «مهدی» نام نهادند. تولد این کودک، هم‌زمان با ایام سلطنت رضاشاه در ایران بود؛ سال‌هایی که به سرکوب دین و مذهب از سوی دستگاه سلطنت مشهور بود. خانه‌ای که مهدی در آن به دنیا آمد، بیت فقیهی عالم و عارفی وارسته بود که در عین حال، از سیاست و برقراری احکام اسلامی در جامعه غافل نبود. آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادی، در آن ایام از جمله علمای مبارزی بود که با سلطنت جور رضاشاه به مقابله برخاسته و اساساً چهره‌ای ضد ظلم بود.

تهران، درس و رحلت پدر

در سال ۱۳۱۳، در حالی که چهار سال از عمر مهدی می‌گذشت، آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادی پس از اقامت هفت ساله در قم، عازم تهران شد. پس از ورود به تهران، مهدی برای فراگیری قرآن وارد مکتب‌خانۀ‌ «امامزاده یحیی» شد. بعد از دو سال، به همراه دو برادر دیگر خود به دبستان «توفیق» رفت. در ایام دبستان، مهدی پس از فراغت از دروس روزانۀ مدرسه، عصرها نزد پدر به فراگیری علوم دینی می‌پرداخت و دروس صرف و دیگر مقدمات عربی را از ایشان فرامی‌گرفت.

در سال ۱۳۲۳، مهدی ۱۴ساله برای تحصیل علوم دینی وارد «مدرسه مروی» شد. چهار سال بعد در یکی از اعیاد مذهبی به دست یکی از سادات و در حضور پدر بزرگوارش، لباس مقدس روحانیت را به تن کرد. یک سال بعد، در سال ۱۳۲۸ هجری خورشیدی آیت‌الله‌العظمی میرزا محمدعلی شاه‌آبادی از دنیا رفت. گویی که زندگی می‌دانست حالا جانشین مناسبی برای او ظهور کرده است.

اولین دستگیری

شهید مهدی شاه‌آبادی دو سال بعد، برای تکمیل دروس دینی به قم مهاجرت کرد و یک سال بعد، مجدداً برای گذراندن دورۀ دبیرستان به تهران بازگشت. کل دورۀ شش‌سالۀ دبیرستان را در ۱۴‌ماه به پایان رساند، یعنی درست وقتی که کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ رخ داد و دولت دکتر مصدق سقوط کرد؛ دورانی که مردم ایران در تب و تاب نهضت ملی شدن صنعت نفت بودند. در همین ایام شیخ مهدی به دست عوامل رژیم شاه دستگیر و پس از مدت کوتاهی آزاد شد. در واقع شروع مبارزات سیاسی‌مذهبی شهید شاه‌آبادی به سال ۱۳۳۲ و پس از کودتای ۲۸ مرداد بازمی‌گردد که برای نخستین بار، دستگیری و زندان را تجربه کرد.

مبارزه با تمام وجود

بعد از آزادی، مبارزه برای او معنای جدی‌تری یافت؛ چنان­که برنامۀ سفرهای تبلیغی به مناطق محروم را به طور جدی اجرا کرد. در ایام محرم، رمضان و تعطیلات حوزه، به شهرها و روستاهای دوردست می‌رفت و تلاش می‌کرد مردم را با امام خمینی آشنا کند. به جز این، تبلیغ شعائر اسلامی در این سفرها، که با سختی فراوان انجام می‌شد، همواره از اهداف اصلی مهدی شاه‌آبادی بود.

پس از آغاز رسمی و علنی مبارزۀ حضرت امام (ره) در سال ۱۳۴۲ شهید شاه‌آبادی نیز کمی علنی‌تر و جدی‌تر کارش را ادامه داد. ایجاد هماهنگی بین آیات عظام و حضرت امام، نشر و تکثیر اعلامیه‌های امام، حمایت‌های مادی و معنوی از مبارزان و... بخشی از فعالیت‌های او در این دوره بود. ضمن اینکه به عنوان یک روحانی، در کنار این فعالیت‌ها، حضور در مساجد و سخنرانی دربارۀ افکار امام و نقد نارسایی‌های حکومت پهلوی، به هر حال جزء زندگی روزانه او بود. شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی، در سال‌های ۵۲ تا ۵۷ در مجموع ۵ بار دستگیر شد و حدود یک سال و نیم را در زندان گذراند. به جز این، پنج ماه را نیز در تبعید گذراند.

پس از انقلاب

شهید مهدی شاه‌آبادی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در مسئولیت‌های مختلفی فعالیت کرد. عضویت در شورای مرکزی کمیتۀ انقلاب اسلامی، عضویت در هستۀ مرکزی جامعۀ روحانیت مبارز، نمایندگی دوره‌های اول و دوم مجلس شورای اسلامی، عضویت در هیئت منتخب امام برای بررسی عملکرد بنیاد مستضعفان در سال ۵۹، عضویت در ستاد بسیج اقتصادی کشور، سرپرستی حوزه علمیه‌ای که خود آن را تأسیس کرده بود، قسمتی از مسئولیت‌ها و فعالیت‌های او بود.‌

در همان زمانی که مسئولیت کمیته استقبال از امام را بر عهده گرفته بود، با اخلاق کریمه و فضیلت­‌هایی که از خود بروز می‌داد، تبدیل به چهره­‌ای دوست‌داشتنی شده بود. سلوک وی با مردم و دوستانش، سخنرانی­های متعددی که همراه با خلوص و عرفانی عمیق بود، حکایت از ریشه­های اسلامی اخلاق این شهید عزیز داشت.

همه این عوامل دست در دست هم داده بود تا این شهید مجاهد در دو دوره­ انتخاباتی نمایندگی مجلس، از سوی مردم تهران برگزیده و راهی مجلس شود. اما اندکی پس از دوره­ دوم انتخابات، که در فروردین 1363 برگزار گردید، در سلک اولین شهدای مجلس شورای اسلامی وارد شد. ایشان یکی از مدافعان راستین ولایت فقیه و خط امام بود، با بینش وسیع و تقوای عمیقی که داشت توانست به عنوان یک نماینده­ مسلمان و آگاه به مسائل و احکام اسلامی، مخالفت خود را با سیاستهای استکباری شرق و غرب اعلام کند و ایفاگر شایسته نقشی باشد که در مجلس عهده­دار آن بود.

آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی سرانجام در ششم اردیبهشت سال ۱۳۶۳، در حالی که نمایندۀ دورۀ دوم مجلس شورای اسلامی بود، در جزیره مجنون و با انفجار خمپاره بعثیان صدامی، شربت شهادت نوشید و به وصال معشوق شتافت.