مرجع رسمی شهید آیت‌الله حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی

  • ۰
  • ۰

تقلای هدایت

شهید آیت‌الله حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی

شهید شاه‌آبادی دنبال این بود که ببیند چه کسی کمک می‌خواهد؛ چه کسی محتاج است؛ هر کمکی که می‌خواهد باشد: فکری، مادی یا معنوی. کمک می‌کردند تا بتوانند با افراد ارتباط برقرار کنند و آنان را آگاه کنند. حاج‌آقا پیش کسانی و به جاهایی می‌رفتند که وقتی خودشان می‌گفتند که کجا‌ها رفته‌‌اند ما خجالت می‌کشیدیم! به این خاطر که می‌دیدیم آن افراد واقعاً شایستگی این را ندارند که ایشان تا این اندازه برایشان وقت بگذارند.

به درد دل پیرزن‌ها و پیرمردها گوش می‌‌دادند. به جوان‌‌ها کمک می‌کردند تا آن‌ها را کم‌کم از راه کج به راه راست بکشانند. به‌حدی آن‌ها را به شوق می‌‌آوردند که می‌‌آمدند اطراف ایشان می‌نشستند تا بدانند این چه کسی است که بدون شناسایی، همه نوع خدمتی می‌کند و برای همه وقت می‌‌گذارد. اندک‌اندک از این راه جوان‌ها شیفتۀ اخلاق حاج‌آقا شدند. حاج‌آقا در حقّ هرکسی لطف می‌‌کردند و اصلاًً برایشان پیر و جوان فرقی نداشت. از تمام وجودشان دوست داشتند که آن‌ها را آگاه و روشن کنند.

 

راوی: همسر شهید

  • ۰
  • ۰

کتاب یاران امام به روایت اسناد ساواک

نام کتاب: یاران امام به روایت اسناد ساواک، کتاب سی و دوم، شهید حجةالاسلام والمسلمین حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی
ناشر: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات
چاپ اول: زمستان 1382
تعداد صفحات: 504 صفحه

مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی مجموعه‌ای با عنوان «یاران امام به روایت اسناد ساواک» تهیه و چاپ کرده است. این مجموعه در هر کتاب به ارائۀ تمامی اسناد به جا مانده از سازمان اطلاعات و امنیت کشور در دورۀ پهلوی، ویژۀ یکی از یاران امام خمینی (ره) می‌پردازد. کتاب سی و دوم منحصر به شهید ارجمند آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی است. عمر مبارزاتی شهید شاه‌آبادی از روزهای نهضت ملی ایران در 13سالگی آغاز می‌شود و تا سرنگونی حکومت پهلوی در 48سالگی ادامه می‌یابد.

شیخ مهدی شاه‌آبادی از سوژه‌های مهم و اصلی ساواک و در میان ده نفر نخست مورد تعقیب و گزارش آن سازمان بود. نخستین سند ثبت شدۀ ساواک از ایشان به سال 1342 و امضای نامه‌ای توسط علما در دفاع از نهضت امام خمینی برمی‌گردد و آخرین آن در بهمن 1357 و مربوط به آزادی ایشان از زندان است. شهید شاه‌آبادی که مبارزه با طاغوت و شور و شیدایی نسبت به ولایت الله را در خون و سرشت خود داشت، طی این سال‌ها به‌دفعات دستگیر و حتی تبعید شد. دستگیری‌های مداوم و پردامنۀ ایشان در برابر حجم وسیع فعالیت‌ها، مبارزه‌ها و تربیت نیروهای مسلمان انقلابی البته که ناچیز بود؛ آنچه که در ابتدای کتاب نیز به آن اشاره رفته است مبنی بر اینکه «این اسناد تنها بخشی از مبارزات شهید حجةالاسلام والمسلمین مهدی شاه‌آبادی است که بر اثر علنی شدن مبارزه و بعضاً لو رفتن اطلاعات، از دید ساواک مخفی نمانده است.»

منع رژیم هرگز مانع از سفرهای تبلیغاتی‌شان نشد. زندان‌ها و دژخیمی‌ها سرد و بی‌اعتنایشان نساخت. تبعید و دوری از خانه و خانواده به کنج انزوایشان نکشاند. لطف الهی به او نیرو و درایتی بخشیده بود که زندان، شکنجه، تبعید و رنج‌های باورنکردنی روزهای دراز مبارزه، خللی بر عزم آهنین‌شان وارد نکرد، که برای برنامه‌ریزی و حرکت‌های بعدی انقلابی ساخته‌تر و مصمم‌ترش کرد. شهید شاه‌آبادی در زندان نیز دست از راه یقین‌یافته‌اش برنداشت و علاوه بر مخالفت با گماشتگان رژیم شاه، در جهت تلطیف فضای فکری‌عقیدتی زندانیان انقلابی بسیار کوشید. تبعید نیز برای‌شان تهدیدی نبود، که بدل به بهترین فرصت برای تقریب مذاهب در دیار اهل تسنن و تبیین حقیقت راه امام و غایت مسیر انقلابی ایشان شد.

خوش‌روحیگی آن شهید بزرگوار در پاسخ‌هایی که به بازجویان ساواک می‌دهد به‌روشنی پیداست. واضح است که نیروهای اطلاعاتی و امنیتی شاه از ایشان به ستوه آمده‌اند و خشونت و بی‌تدبیری آنان خبر از کلافگی و سردرگمی در مقابل رفتار و افکار شهید شاه‌آبادی می‌دهد. آنچه این کتاب را خواندنی کرده حجم بالای تعقیب و مراقبت از شهید شاه‌آبادی، نیز قدرت ایمان و خستگی‌ناپذیری ایشان است.

اسناد این کتاب همگی بدون خدشه و دست‌خوردگی به دست چاپ سپرده شده است و از این بابت آیینه‌ای بی‌قضاوت از اخلاص یار صدیق امام و اعمال بی‌رحمانۀ سازمان اطلاعات رژیم پهلوی است. از مزیت‌های کتاب به ترتیب تاریخی بودن اسناد آن است که کار پیگیری تاریخی را برای محقق و خوانندۀ آن آسان می‌سازد. نکتۀ مثبت دیگر این کتاب توضیحاتی است که در حاشیۀ اسناد آمده است و این توضیحات ما را با زندگی‌نامۀ مختصر رجال مورد ذکر سند و شرح برخی وقایع تاریخی مطرح شده آشنا می‌سازد. آوردن تصویر اصل سند امتیاز تاریخی آن را بالا برده است. در ابتدای کتاب زندگی‌نامۀ قابل قبولی از شهید مهدی شاه‌آبادی در 11 صفحه آمده است که در خلال آن از اسناد ساواک نیز بهره برده شده است. خواندن این زندگی‌نامۀ مستند ما را با کم و کیف جریان زندگی پرتلاطم ایشان و سرفصل‌های فعالیت‌های‌شان تا پیش از شهادت آشنا می‌سازد. فهرست اعلام پایان کتاب کمک شایانی به یافتن موارد مورد نظر می‌کند. در بخش ضمائم نیز دست‌خط و تصاویری از آن شهید والامقام آمده است.

  • ۰
  • ۰

آیت‌الله نورالله شاه‌آبادی

حاج‌آقا مهدی، بعد از سال 1341ش، که دیگر آن زمان به تهران آمده بودند، مدتی برای تبلیغ روحانیت به ماهشهر رفتند. بعد از بازگشت اخوی از ماهشهر، مرحوم حاج محمدتقی رستم‌‌آبادی، نوة مرحوم آخوند رستم‌‌آبادی، از دنیا رفته بود. مسجد رستم‌آباد در محلۀ اختیاریه، خالی از یک نفر معمم و پیش­‌نماز بود. به حاج‌آقا مهدی پیشنهاد کردند تا برای اقامة نماز به آنجا بروند. ایشان در سال 1342 سن سی‌‌سالگی را رد کرده بودند. حاج‌آقا مهدی به من گفتند که صلاح می­‌دانید به آنجا بروم؟ گفتم: «بهترین موقعیت است. بروید.» این­، زمانی بود که حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خمینی (ره) نهضت خود را شروع کرده بودند و علاقه‌­مندی اخوی به حضرت امام نیز آشکار شده بود.[1]

 

راوی: برادر شهید- آیت‌الله نورالله شاه‌آبادی

 

[1] مصاحبه با آیت‌الله نورالله شاه‌آبادی

  • ۰
  • ۰

تا انقلاب مهدی

شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

پیش از انقلاب و در روزهایی که امام خمینی (ره) مبارزات خود را شروع کرد، شهید شاه‌آبادی در هر جا و در هر شهرستانی و به هر نحوی که می‌توانستند مردم را آگاه می‌کردند. به آقایانی که در آن شهر بودند وظیفه‌شان را گوشزد می‌کردند: «باید همه به هم اطلاع بدهیم. باید همدیگر را روشن کنیم تا بتوانیم این نهضت را به سرانجام برسانیم و امام را یاری کنیم. کمک کنیم که قدرت ایشان روز به روز بیشتر شود. کاری کنیم که تمام دنیا حرفی را که می‌زند بپذیرد و تمام دنیا بفهمد که کلام، کلام ایشان است. بدانند که ایشان نائب حقیقی امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) هستند. ما هم باید ایشان را یاری کنیم تا ان‌شاءالله زمانی که حضرت ظهور می‌کنند، همه آماده باشیم.»

خودشان هم خیلی حواس‌شان معطوف به این موضوع بود. وقتی می‌‌دیدند که بعضی‌ها  آگاهی ندارند، خیلی متأثر می‌شدند. ساعت‌ها وقت می گذاشتند که آن‌ها را آگاه کنند. می‌دانستند که رژیم مخالف علماست. می‌دید که رژیم روحانیان را بد جلوه داده. بنابراین ایشان می‌خواستند که افراد ناآگاه با افراد انقلابی آشنا شوند.

 

راوی: همسر شهید

  • ۰
  • ۰

همه یتیم شدیم

شهید شاه‌آبادی

هر ازدواجی که قرار بود در بین بستگان ما صورت بگیرد، تا حاج‌آقا با داماد صحبت نمی‌‌کردند، خانواده عروس به این پسر، دختر نمی‌دادند. یا وقتی خانواده ما می‌خواست عروس بیاورد، تا ایشان با خانواده عروس صحبت نمی‌کردند، آن‌ها به خودشان اجازه نمی‌دادند که با این خانواده وصلت کنند. با دیدن می‌فهمیدند که این داماد چطور آدمی است. شناخت ایشان نسبت به افراد بالا بود. با یک بار صحبت می‌فهمیدند که مثلاً این فرد در چه سطحی است و چه افکاری دارد. بعد به خانواده طرف مقابل اطلاع می‌دادند. آن‌ها هم به حرف آقا اطمینان داشتند. حتی اگر آقا جایی بودند یا مسافرتی بودند، صبر می‌کردند که وقتی آقا برگشت نظر بدهد. نه تنها برای ازدواج، بلکه برای هر کاری؛ برای انتخاب شغل، انتخاب درس یا کسانی که بر سر دوراهی بودند و نمی‌دانستند که چه کار کنند و...

در کل مشکل‌گشای همه فامیل بودند. در همین راستا هم یا ایشان را دعوت می‌کردند و می‌بردند، یا آن‌ها پیش آقا می‌آمدند. آقا هم وقت‌شان را در اختیار آن‌ها می‌گذاشتند، با آن‌ها صحبت می‌کردند و آن‌ها هم وقتی جواب‌شان را می‌گرفتند، می‌رفتند. از زمانی که ایشان شهید شدند، همه می‌گویند: «تنها بچه‌های شما نیستند که یتیم شدند، بلکه همه ما را یتیم کردند و کسی را نداریم که ما را راهنمایی کند.»

 

راوی: همسر شهید

  • ۰
  • ۰

پایین‌تر از همه مردم

شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

یک شب ساعت نزدیک سه و نیم بود، آقا تازه خوابشان برده بود که زنگ زدند و گفتند حاج آقا هستند؟ من گفتم: هستند اما تازه خوابیدند و الآن موقعی نیست که.... هنوز حرفم تمام نشده بود که خودشان جلوی در آمدند و آن آقا را به پایین بردند و از ایشان پذیرایی کردند. ایشان حاضر نبودند حتّی یک ذره از زندگی ما از مردم بهتر باشد. همیشه می‌گفتند: «باید زندگی من آن‌قدر سطحش پایین و عادی باشد که وقتی هر نداری به خانۀ ما می‌آید و زندگی ما را می‌بیند غبطه نخورد و بگوید ما زحمت کشیدیم و جوان‌هایمان را دادیم، حالا آقایان استفاده می‌کنند و در ناز و نعمت به‌سرمی‌برند و بزرگی می‌کنند!»

 

راوی: همسر شهید

  • ۰
  • ۰

زهرا شاه‌آبادی دختر شهید شاه‌آبادی

شهید شاه‌آبادی برای مادرم احترام زیادی به‌خصوص از جهت سیادت قائل بودند و از ابتدای زندگی و در شرایط ضمن عقد، طرفین تقاضای ادامه تحصیل و تلاش‌های علمی را داشتند. تلاش‌های پدرم برای کار کردن علمی با مادرم بیشتر بود. مادرم می‌گوید در اوایل زندگی آقاجان برایشان کلاس عربی می‌گذاشتند و بعدها که فراز و نشیب زندگی و بچه‌داری و عدم حضور پدر پیش آمد، این کلاس‌ها خیلی طول کشیده بود، اما هیچ‌وقت جریان آموزشی پدر برای مادر متوقف نشد و از کنارش ساده نگذشتند. هر وقت مادرم در داستان زندگی غرق می‌شدند، به‌گونه‌ای که فرصت تحقیق برایشان پیش نمی‌آمد، پدرم با روش‌های خاص به طور خلاقانه با شیوه‌های دیگری آموزش‌هایشان با مادر را ادامه می‌دادند.

یادم هست هر چند وقت یک‌ بار پدرم شعری را به مادرم هدیه می‌دادند. این شعر از مضامین عالی معرفتی زمانه برخوردار بود و شاید خیلی ثقیل بود، اما روی آن تم و آهنگ می‌گذاشتند تا شاد و کمی عامیانه باشد. از مادرم می‌خواستند این شعر را با همین تم حفظ کنند و مرتب برای ما در طول روز بخوانند و یک فضای شادی بسازند که ظاهراً‌ آموزش یک شعر بود. به طور حتم ‌بین خودشان در تفسیر رشحات و جملات این شعرها، کلاس‌های معرفتی خاص وجود داشته است. به هر حال ایشان یک عارف‌زاده بود و ناگزیر از این که این ارتباط را با همسرش داشته باشد. این آهنگ و شعر آن‌قدر عمیق در ما تأثیر می‌گذاشت که هنوز به نسل بعدی و بچه‌های ما راه پیدا کرده است، بدون آنکه ما بفهمیم. الآن که نگاه می‌کنیم حتی معارف آن هم روی ما و هم بر اهل خانه تأثیر گذاشته است.

 

راوی: دختر شهید

  • ۰
  • ۰

عبدالعلی علی‌عسکری در کنار شهید شاه‌آبادی

سال‌هایی که ما وارد دانشگاه شدیم و در عین حال قبل از آن در جریان فعالیت‌های سیاسی بودیم،در همین پیوند از دبیرستان و در جریان فعالیت‌های سیاسی، بنده با دوستان‌مان در جمع‌ هیئت‌های مذهبی و در محافل سیاسی، با شهید شاه‌آبادی آشنا شدم. شهید شاه‌آبادی انسانی پرشور، باعزم و بااراده و انسانی مصمم و آتشین بود، به نحوی که به هر کسی برخورد می‌کرد، آن روحیۀ عزت نفس و قدرت و روحیه‌ای که داشتند و با ویژگی‌های عرفانی و معنوی که در او بود و با شدت خشمی که برآمده از اعتقاد به اسلام و راه امام بود و نسبت به رژیم فاسد و منحط پهلوی ابراز می‌شد، پرشوری و انگیزۀ قوی ایشان موجب می‌شد که به هنگام تماس با دیگران، در دانشجویان و  آحاد مردم و جوانان یک حالت انقلابی و ستیزه‌جویی با رژیم شاه ایجاد شود. ما در همان ایام جوانی با ایشان آشنا شدیم و این روحیات جذاب و آتشین ما را با خود همراه کرد.

 

راوی: داماد شهید- عبدالعلی علی‌عسکری

  • ۰
  • ۰

سرود عالم ربانی

 

شهید شاه‌آبادی در جبهه

  • ۰
  • ۰

شهید شاه‌آبادی

در سفر مشهدی که با شهید شاه‌آبادی می‌رفتیم، ایشان را زیر نظر داشتم. درست است که در سطح حاج‌آقا نبودیم، ایشان در مسیر نگاه می‌کردند به ما، خانم‌شان و بچه‌هایشان که طبیعت را نظاره کنیم. حواس‌شان بود که ما خوابیم یا بیدار. اگر خواب بودیم، تذکر می‌دادند که کوه را ببینید، دشت را ببینید، طبیعت را نگاه کنید. در هتلی که در مشهد ما اقامت کردیم، برای فرزندان آقای طباطبایی، خانواده شهید شاه‌آبادی و خانواده ما سر جمع، فرضاً پانزده غذا سفارش می‌دادند. بعد دقت می‌کردم ببینم خودشان چی؟ می‌دیدم وقتی بچه‌ها غذایشان را می‌خوردند، باقی‌مانده بشقاب بچه‌ها را یکی کردند و خودشان شروع کردند به غذا خوردن. بلافاصله بعد از صرف غذا، به همسر و فرزندان برنامه می‌دادند که هر کدام وظیفه‌شان را انجام بدهند و چه ساعتی به حرم بروند. خودشان هم به حفظ قرآن مشغول بودند. از آقایانی که همراه بودند می‌خواستند که قرآن بگشایند و ببینند سوره‌ای که حفظ کرده‌اند، درست می‌خوانند یا نه.

 

راوی: خواهر همسر آقای طباطبایی