یاد شهید

وقتی در مجلس اعلام نیاز به نیروی جبهه کرده بودند، حاج‌آقا گفته بودند من ۴۸ساعت وقت دارم و می‌توانم بروم. چون مجلس در این مدت تعطیل بود. اما بعد از این ۴۸ساعت کلاس داشتند؛ کلاس‌های تحقیق و برنامه‌های دیگر که باید بعد از این به آن کلاس‌ها می‌رسیدند.

بیشتر بخوانید

از روستاهای ديگری كه ايشان فعال بودند روستای جابان، اطراف دماوند، و روستای فشم بودند. مشكلاتی در اين روستا بر اثر تبليغات رژيم وجود داشت. به خاطر دارم اوايل ورودمان به فشم با مشكل مواد غذايی مواجه شديم و نمی‌توانستيم نان تهيه كنيم. همان‌طور که می‌دانيد در روستا مردم برای خودشان نان تهيه می‌كردند و هيچ‌كس حاضر نبود به روحانی  تازه‌وارد روستا نان بدهد. پدرم می‌رفتند از روستای اطراف نان تهیه می‌كردند یا از تهران نان می‌آوردند.

بیشتر بخوانید
خاطره سعید شاه‌آبادی از سفر تبلیغی به بندر ماهشهر

سال ششم ابتدايی بودم. يک روز از مدرسه برگشتم ديدم كه بی‌خبر رختخواب‌های خانه، مقداری كيف و كتاب، بند و بساط را پيچيدند و گفتند كه برويم. كجا؟ بندر ماهشهر فعلی. امتحانات ثلث اول را داده بوديم. دی ماه بود. ما در مدت يكی دو ساعت آماده و سوار قطار شديم. گرمای طاقت‌فرسای بندر ماهشهر فعلی و هوای داغ اين بندر هيچ‌وقت از ذهنم محو نمی‌شود. مدتی در آنجا ساكن بوديم. امتحان ثلث دوم و نهايی و ششم ابتدايی نظام قديم را هم در آنجا دادم. هوای داغ بندر ماهشهر، به‌خصوص درماه‌های ارديبهشت و خرداد و بادی كه می‌وزيد، زندگی را فلج می‌كرد. اين‌ها مسيری بود كه ايشان انتخاب كرده بودند.

بیشتر بخوانید
دقت در نظم و نظافت و مصرف

روی هرچیزی، از لباس گرفته تا غذا و گردش، حساس بودند. معتقد بودند گردش و تفریح باید باشد. ما را خیلی به مسافرت می‌بردند. اما اسرافی در آن نبود. طوری بود که اقتصاد و درست مصرف کردن را به همه درس می‌دادند. می‌گفتند باید این‌طوری زندگی کرد. باید همه‌جا رفت و همه را دید و همه کار کرد، اما نباید زیاده‌روی در آن شود. زمانی که در منزل غذا می‌آوردیم، ناراحت می‌شدند و می‌گفتند: «از قبل در یخچال چه چیز باقی مانده؟ آن را برايم بياورید.» خودشان بلند می‌شدند یخچال را نگاه می‌کردند ببینند از غذای قبلی چی باقی مانده، که آن را مصرف کنند. حاضر نبودند غذای جدیدی بخورند.

بیشتر بخوانید

اگرچه بار اول نیست که به موزۀ عبرت می‌آیم، حال و هوای بار اولی که به اینجا آمدم را فراموش نمی‌کنم. آن قسمت از زندان که زندانی وارد می‌شود، وسایلش را می‌گیرد و وارد می‌شود، بار اول، این صحنه خیلی برایم صحنۀ زنده‌ای بود. لحظه‌ای که احساس می‌کنیم یک روحانی وارد اینجا می‌شود، لباس‌هایش را می‌گیرد، لباس زندانی به تن می‌کند و به سلولش می‌رود. ما در ذهنمان این صحنه را بارها و بارها، تداعی می‌کردیم، اما با تصاویر دیگری. وقتی اصل آن تصاویر را می‌بینیم و با حرف‌ها و تصاویر قبلی مطابقت می‌دهیم، جنس آن‌ها خیلی فرق می‌کند.

بیشتر بخوانید
بالاترین استراحت و لذت شهید شاه‌آبادی

امام خمینی (ره) كه مبارزات خودشان را شروع کردند، شهید شاه‌آبادی بالاترین وظیفه‌‌ها را  برای خود می‌‌دانستند؛ که کمک کنند به چنین شخصیتی که برایشان شناخته‌شده است. خیلی هم خوشحال بودند که این مبارزه را ايشان شروع کرده‌‌اند. چون مي‌‌دانستند كه تنها حضرت امام (ره) مي‌توانند اين كار را  به آخر برسانند و تحت تأثیر هیچ‌جا و هیچ‌کس و هیچ حرفی قرار نمی‌گیرند. تنها امیدشان این بود که ان‌شاءالله ایشان بتوانند این انقلاب را به سرانجام برسانند.

بیشتر بخوانید

در این مستند کوتاه بیت معظم شهید و دوستان و نزدیکان ایشان به ذکر گوشه‌ای از خصائل و خاطرات شهید شاه‌آبادی می‌پردازند.

بیشتر بخوانید
جایگاه شهید شاه‌آبادی در کلام روحانیان

شهيد شاه‌­آبادی در بين روحانيان جايگاه ويژه‌­ای داشتند و همواره مورد تأييد آنان بودند.

مقام معظم رهبری، حضرت آيت‌­الله خامنه‌­ای (مد ظله العالی) در خصوص ايشان اينگونه می‌­فرمايد:

بیشتر بخوانید

در نخستین انتخابات مجلس شورای اسلامی، جامعۀ روحانیت مبارز و حزب جمهوری اسلامی تصمیم گرفته بودند دو لیست جداگانه بدهند. دلیل‌اش هم این بود که به دلیل یک‌سری افکار منفی در بعضی از اعضای جامعۀ روحانیت و نیز عناصر غیر روحانی حزب جمهوری، بین این دو نهاد مهم شکاف ایجاد شده بود.

بیشتر بخوانید

رابطه‌ام با يوماجون، مادرشوهرم، خیلی خوب بود. ما با هم زندگی می‌کردیم و مسئله‌ای هم در زندگی‌مان نداشتیم. با این‌که اوایل، این‌ها خیلی پر رفت‌وآمد بودند و ماه رمضان تمام فامیل‌هایشان به منزل ما در قم می‌آمدند، من بچۀ کوچک داشتم و خرجمان یکی بود، اصلاً برایم این رفت‌و‌آمدها مسئله نبود؛ آنقدر که وقتی الآن به آن زمان فکر می‌کنم تعجب می‌کنم. مثلاً در يك لحظه اتاق ما پر از پیرزن می‌شد و تمام این‌ها برای روزه‌خواری آمده بودند! و برای اینکه بنشینند و با یوماخانم صحبت کنند. همۀ آن‌ها هم قلیان می‌کشیدند. من هم بچۀ کوچک داشتم و در زندگی هم مثل الآن امکانات رفاهی نبود.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها