مادر شهید

سختی‌های خانواده در دستگیری‌های شهید شاه‌آبادی

زمانی كه پدر دستگير می‌شدند و از ايشان بی‌خبر بوديم، هفته‌ها و ماه‌ها طول می‌كشيد. گاهی اوقات آزادی تا دستگيری بعدی به ۴۸ ساعت هم نمی‌رسيد! برادر ديگرمان، آقا وحيد، كه الان برادر عزيز من هست، در سال ۵۷ و ۵۸ سه‌چهارساله بود. ايشان گوشی اف‌اف را برمی‌داشت، مثل تلفن با آقاجانش خيالی حرف می‌زد. همۀ خانواده منقلب می‌شدند.

بیشتر بخوانید

رابطه‌ام با يوماجون، مادرشوهرم، خیلی خوب بود. ما با هم زندگی می‌کردیم و مسئله‌ای هم در زندگی‌مان نداشتیم. با این‌که اوایل، این‌ها خیلی پر رفت‌وآمد بودند و ماه رمضان تمام فامیل‌هایشان به منزل ما در قم می‌آمدند، من بچۀ کوچک داشتم و خرجمان یکی بود، اصلاً برایم این رفت‌و‌آمدها مسئله نبود؛ آنقدر که وقتی الآن به آن زمان فکر می‌کنم تعجب می‌کنم. مثلاً در يك لحظه اتاق ما پر از پیرزن می‌شد و تمام این‌ها برای روزه‌خواری آمده بودند! و برای اینکه بنشینند و با یوماخانم صحبت کنند. همۀ آن‌ها هم قلیان می‌کشیدند. من هم بچۀ کوچک داشتم و در زندگی هم مثل الآن امکانات رفاهی نبود.

بیشتر بخوانید

شهید شاه‌‌آبادي‌ در سال‌ ۱۳۳۶، در ۲۷سالگي‌، زماني كه دورۀ ده‌­سالۀ سطح‌ را به‌ اتمام‌ رساند و دو سال‌ از دورۀ خارج فقه و اصول را نيز پشت‌ سر گذاشت، تصميم‌ به‌ ازدواج‌ مي‌‌گيرد و با بيت‌ مرحوم‌ آيت‌‌الله‌‌العظمي‌ ميرزاي‌ شيرازي‌ بزرگ، كه‌ خانوادۀ علم‌ و فضيلت‌ و جهاد است‌، وصلت‌ مي‌کند.

بیشتر بخوانید
کودکی شهید شاه‌آبادی

سال‌ ۱۳۰۹شمسی‌، اوج‌ اخـتنـاق‌ سنگيـن‌ و شيطـانی رضاخـان بود؛ دورانی كه‌ اين‌ نوكـر استـعـمـار می‌رفت‌ تا حاكـمـيّـت‌ بلامُـنازع‌ استعمـار انگليـس‌ را بر ايـران‌ حاكـم‌ كند. می‌خواست روحانـيّـت‌، اين‌ قشـر پيشتـاز و سـازش‌ناپذير امّـت ‌اسـلامی را سـركوب‌ کند. در چنین اوضاعی،‌ بزرگمردی بود كه‌ به‌جرأت‌ می‌توان ‌گفت که‌ از استوانه‌های عرفان‌ و فقاهت‌ و سياست ‌بود؛‌ عالمی‌ فقيه‌، كه‌ علاوه‌ بر مدارج‌ والای علمـی، از مسائل‌ اجـتماعـی و تحـقـق‌ احكام‌ اسلام‌ در جامعه‌ غافل‌ نبود و در مقابل‌ رضـاخان‌ با قامتی ‌استـوار ايستـاده‌ بود.

بیشتر بخوانید

پدرشان، آیت‌الله العظمی شاه‌آبادی، قبلاً در نجف درس خوانده بودند و خانمشان عرب بودند. عرب‌ها به مادر می‌گویند «یومّا». مادرشان هم اصلاً به اسم «یومّاخانم» معروف بودند؛ یعنی مادرم و تمام فامیل ایشان را به اسم خانم یومّا می‌شناختند. در وصف مادر حاج‌آقا که نمی‌توانم بگویم و نمی‌دانم چطور بگویم که حقّشان را ادا کنم. سطح فکرشان خیلی بالا بود. تک‌فرزند بودند و پدرشان هم خیلی ثروتمند بودند. بعد از فوت پدر هشت خانه به ایشان رسید. یومّاخانم تمام هشت خانه را در راه خدا داد.

بیشتر بخوانید