شهید شاه‌آبادی

شجاعت شهید شاه‌آبادی در تبلیغ

همراه شهید شاه‌آبادی که به شهر یا روستایی می‌رفتیم، هیچ‌کس نبود که به مسجد بیاید. کسی سراغ ما هم نمی‌آمد. حتی نان به ما نمی‌فروختند. نمی‌گذاشتند آب بیاوریم. اما همین آدم‌ها بعد از مصاحبت با آقا، زمان بدرقۀ ما گریه می‌کردند. ما را برای ماه رمضان یا محرم دعوت می‌کردند. ولی حاج‌آقا کس دیگری را جای خودشان می‌گذاشتند. می‌گفتند: «این‌ها دیگر آگاه شدند. هرکسی اینجا بیاید و برایشان صحبت کند، کنار آن آقا می‌آیند و به حرفش گوش می‌دهند.» خودشان به روستای دیگری می‌رفتند و همین کار را ادامه می‌دادند.

بیشتر بخوانید
اقدام آیت‌الله نورالله شاه‌آبادی برای آزادی برادر از زندان

اولین بار که ایشان را گرفتند و زندانی کردند، از من خواستند که به وسیله‌ای بتوانم ایشان را از این موقعیت نجات بدهم. دوستی داشتم که در فرهنگ همکار من بودند. آن روز، آن آقا معاون اول مجلس شورای زمان بودند. از آن دکتر خواستم که شما کاری انجام دهید. گفت من فردا می‌روم امریکا، تو را به فردی معرفی می‌کنم که او نمایندۀ اول تهران است. خیلی عذر می‌خواهم، گفتم: «این چه جانوری است که من تهرانی نمی‌شناسمش و این نمایندۀ اول است؟!» گفت: «تو به این کارها کار نداشته باش.»

بیشتر بخوانید
مبارزۀ همه‌جانبۀ شهید شاه‌آبادی با طاغوت، حتی در زندان

زمانی که ایشان را گرفته بودند، با مأموران ساواک خوب مبارزه می‌کرد. به برادرم گفته بودند: «آقا عمامه‌تان را بردارید.» پاسخ داده بود: «عمامه را بر نمی‌دارم.» هر چه اصرار می‌کنند که عمامه را بردارید، می‌گوید: «نه، خودتان بیایید و بردارید.» افرادی که در آنجا بودند، جرأت این کار را پیدا نمی‌کنند. زمانِ سرلشکر علوی‌مقدم بود. رئیس کمیتۀ آن موقع کشیک بوده و با سرلشکر تماس می‌گیرد. می‌گوید: «فلانی را گرفته‌ایم و می‌خواهیم او را به زندان ببریم، اما عمامه‌شان را بر نمی‌دارند.

بیشتر بخوانید
سختی‌های خانواده در دستگیری‌های شهید شاه‌آبادی

زمانی كه پدر دستگير می‌شدند و از ايشان بی‌خبر بوديم، هفته‌ها و ماه‌ها طول می‌كشيد. گاهی اوقات آزادی تا دستگيری بعدی به ۴۸ ساعت هم نمی‌رسيد! برادر ديگرمان، آقا وحيد، كه الان برادر عزيز من هست، در سال ۵۷ و ۵۸ سه‌چهارساله بود. ايشان گوشی اف‌اف را برمی‌داشت، مثل تلفن با آقاجانش خيالی حرف می‌زد. همۀ خانواده منقلب می‌شدند.

بیشتر بخوانید
تبلیغ اسلام و جذب جوانان در کوه

شهید شاه‌آبادی در زمان طاغوت، براي آگاهي مردم دست به هر تلاشي مي‌زدند. برای این کار، از مسجد نمی‌توانستند شروع کنند؛ چون می‌دانستند جوان‌ها مسجد نمی‌آیند. از جاهای دیگر شروع می‌کردند. مثلاً در مسیر راه کوه، به آن‌ها اعلامیه، رساله و نوار امام می‌دادند. حرف‌های امام و اهداف امام را برایشان می‌گفتند. رژیم را برایشان معرفی می‌کردند که چه کار با شما می‌کند و چه کار کرده است. میگفتند اين دشمنی است که از ظاهرش نمی‌توانید تشخیص دهید، پس آگاه باشید.

بیشتر بخوانید
تقلای شهید شاه‌آبادی برای هدایت مردم

شهید شاه‌آبادی دنبال این بود که ببیند چه کسی کمک می‌خواهد؛ چه کسی محتاج است؛ هر کمکی که می‌خواهد باشد: فکری، مادی یا معنوی. کمک می‌کردند تا بتوانند با افراد ارتباط برقرار کنند و آنان را آگاه کنند. حاج‌آقا پیش کسانی و به جاهایی می‌رفتند که وقتی خودشان می‌گفتند كه کجا‌ها رفته‌‌اند ما خجالت می‌کشیدیم! به این خاطر که می‌دیدیم آن افراد واقعاً شایستگی این را ندارند که ایشان تا این اندازه برایشان وقت بگذارند.

بیشتر بخوانید
آشنایی دکتر علی‌عسکری با شهید شاه‌آبادی

سال‌هايی كه ما وارد دانشگاه شديم و در عين حال قبل از آن در جريان فعاليت‌های سياسی بوديم،در همین پیوند از دبيرستان و در جريان فعاليت‌های سياسی، بنده با دوستانمان در جمع‌ هيئت‌های مذهبی و در محافل سياسی، با شهيد شاه‌آبادی آشنا شدم.

بیشتر بخوانید
شهید شاه‌آبادی و آموختن درس‌های جدید

صدای جمهوری اسلامی ایران در پانزدهمین سالگرد شهادت شهید شاه‌آبادی، ششم اردیبهشت ۱۳۷۸، ویژه‌برنامه‌ای تهیه و پخش کرده است. اهتمام ایشان به درس و توجه به امر مهم علم‌آموزی، از جملۀ ویژگی‌های متعدد اخلاقی و سلوکی‌شان بود. نکتۀ اصلی در این میان، منحصر نکردن دانش‌آموزی در علوم حوزوی و کوشش در جهت فراگیری دروسی دیگر همچون تاریخ، جغرافیا، ریاضی، زبان و... بود. حجت‌الاسلام علی دوانی در قسمتی از برنامۀ رادیویی فخر روحانیت، خاطره‌ای از حضور شهید شاه‌آبادی در چنین محافلی بیان می‌کند.

بیشتر بخوانید
شهید شاه‌آبادی در بیان مقام معظم رهبری5

بعد از پیروزی انقلاب این انسان گویی خواب و استراحت برایش معنا ندارد. چقدر شب‌ها اتفاق می‌افتاد که ساعت ۱۲ و ۱ بعد از نیمه‌شب از جایشان بلند می‌شدند و با بعضی دوستانشان به سراغ بیمارستان‌ها می‌رفتند و به عیادت مجروحان و جانبازها و رسیدگی به وضع بیمارستان‌ها که آیا کسی به بیمارها رسیدگی می‌کند یا نه. و اگر نقصی وجود دارد پیگیری کند و دنبال کند و با مسئولین تماس بگیرد. یک انسان نمونه و استثنائی بود. یک بار من به خاطر ندارم در طول این دوستی چندین ساله‌ای که با این شهید عزیز داشتیم که ببینم از کار خسته شدند، و آثار کسالت و خستگی را هرگز در چهرۀ این مرد عزیز ندیدم.

بیشتر بخوانید

پس از دستگیری امام خمینی در جریان نهضت پانزده خرداد ۱۳۴۲، اعتراض‌های گوناگونی در گوشه و کنار کشور علیه این اقدام حکومت وقت به وقوع پیوست. با آغاز سال تحصیلی جدید حوزه‌های علمیه و ادامۀ بازداشت امام خمینی، علما و فضلای حوزه بر آن شدند که نامه‌ای سرگشاده خطاب به هیئت دولت بنویسند و در آن به اقدام‌های حکومتی در سرکوب، دستگیری و تبعید علمای شناخته شدۀ روز اعتراض کنند و خواستار توقف این حرکت‌ها و آزادی امام خمینی شوند. نام شهید شاه‌آبادی، که در این سال ۳۳ساله بود، در ذیل امضاکنندگان این نامه، در کنار استادان برجسته و فضلای وقت حوزۀ علمیۀ قم دیده می‌شود.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها