خصائل

اخلاص شهید شاه‌آبادی

 

شهید شاه‌آبادی خودشان نمی‌پسندیدند كه در جامعه خيلی شناخته شوند. کارهایشان را هم مخفیانه انجام می‌دادند. یا زمانی که عکس و فیلم‌برداری در کار بود، ایشان خودشان را پنهان می‌کردند. به‌ندرت کسی ایشان را در حالت فعالیت می‌دید. وقت نماز که می‌شد یا جاهای دیگری که مشغول کاری بودند، جایی می‌رفتند که مشخص نباشند. اصلاً هدفشان ارائه و نشان دادن خودشان به مردم نبود، بلکه هدفشان تنها خدمت بود. از اول عمرشان همین‌طوری بودند، نه فقط در زمان انقلاب. اصلاً گِل وجودشان به این شکل بود.

 

راوی: همسر شهید

بیشتر بخوانید
خلق و خوی شهید شاه‌آبادی از کودکی تا بزرگسالی

پنج شش سال با شهید شاه‌آبادی تفاوت سنی داشتیم و کلاس درسمان جدا بود. همیشه رفتارشان طوری بود که بچه‌های کوچک‌تر و بزرگ‌تر از خودشان را جذب می‌کردند. همیشه اطرافش افراد کوچک و بزرگ بودند. نهایت سرگرمی را برای بچه‌ها ایجاد می‌کرد، مخصوصاً اخوانی که هم‌سن وی بودند. از اول بچگی اعتقاد شدیدی به اسلام داشتند. مرتب با ابوی به مسجد می‌رفتند. نمازشان را پشت سر ابوی می‌خواندند. همیشه سردستۀ بچه‌ها بود؛ چه در حالت بازی، چه در حالت درس.

بیشتر بخوانید
تقلای شهید شاه‌آبادی برای هدایت مردم

شهید شاه‌آبادی دنبال این بود که ببیند چه کسی کمک می‌خواهد؛ چه کسی محتاج است؛ هر کمکی که می‌خواهد باشد: فکری، مادی یا معنوی. کمک می‌کردند تا بتوانند با افراد ارتباط برقرار کنند و آنان را آگاه کنند. حاج‌آقا پیش کسانی و به جاهایی می‌رفتند که وقتی خودشان می‌گفتند كه کجا‌ها رفته‌‌اند ما خجالت می‌کشیدیم! به این خاطر که می‌دیدیم آن افراد واقعاً شایستگی این را ندارند که ایشان تا این اندازه برایشان وقت بگذارند.

بیشتر بخوانید
آشنایی دکتر علی‌عسکری با شهید شاه‌آبادی

سال‌هايی كه ما وارد دانشگاه شديم و در عين حال قبل از آن در جريان فعاليت‌های سياسی بوديم،در همین پیوند از دبيرستان و در جريان فعاليت‌های سياسی، بنده با دوستانمان در جمع‌ هيئت‌های مذهبی و در محافل سياسی، با شهيد شاه‌آبادی آشنا شدم.

بیشتر بخوانید
دقت در نظم و نظافت و مصرف

روی هرچیزی، از لباس گرفته تا غذا و گردش، حساس بودند. معتقد بودند گردش و تفریح باید باشد. ما را خیلی به مسافرت می‌بردند. اما اسرافی در آن نبود. طوری بود که اقتصاد و درست مصرف کردن را به همه درس می‌دادند. می‌گفتند باید این‌طوری زندگی کرد. باید همه‌جا رفت و همه را دید و همه کار کرد، اما نباید زیاده‌روی در آن شود. زمانی که در منزل غذا می‌آوردیم، ناراحت می‌شدند و می‌گفتند: «از قبل در یخچال چه چیز باقی مانده؟ آن را برايم بياورید.» خودشان بلند می‌شدند یخچال را نگاه می‌کردند ببینند از غذای قبلی چی باقی مانده، که آن را مصرف کنند. حاضر نبودند غذای جدیدی بخورند.

بیشتر بخوانید

رابطه‌ام با يوماجون، مادرشوهرم، خیلی خوب بود. ما با هم زندگی می‌کردیم و مسئله‌ای هم در زندگی‌مان نداشتیم. با این‌که اوایل، این‌ها خیلی پر رفت‌وآمد بودند و ماه رمضان تمام فامیل‌هایشان به منزل ما در قم می‌آمدند، من بچۀ کوچک داشتم و خرجمان یکی بود، اصلاً برایم این رفت‌و‌آمدها مسئله نبود؛ آنقدر که وقتی الآن به آن زمان فکر می‌کنم تعجب می‌کنم. مثلاً در يك لحظه اتاق ما پر از پیرزن می‌شد و تمام این‌ها برای روزه‌خواری آمده بودند! و برای اینکه بنشینند و با یوماخانم صحبت کنند. همۀ آن‌ها هم قلیان می‌کشیدند. من هم بچۀ کوچک داشتم و در زندگی هم مثل الآن امکانات رفاهی نبود.

بیشتر بخوانید
شهید شاه‌آبادی در بیان فرزندش حمید شاه‌آبادی

شخصیت‌های نامدار و مبارز انقلاب، از منظرهای گوناگون قابل ارزیابی هستند.بی‌تردید یکی از این مناظر، توصیف آن‌ها در قامت یک «پدر» و از سوی «فرزندان» است. در گفت و شنودی که پیش روی دارید، شهید آیت‌الله حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی از دیدگاه فرزندش حمید شاه‌آبادی مورد روایت قرار گرفته است. امید آنکه مقبول افتد.

بیشتر بخوانید
سه روایت از اخلاص و ساده‌زیستی شهید شاه‌آبادی

وقتی در شهر بانه، منزل پدر را پيدا كرديم، ديديم كه ايشان مشغول خوردن نان و پنير هستند. زمانی كه از وضع غذای ايشان تفحص كرديم، متوجه شديم كه ايشان در شبانه‌روز، فقط یک وعده غذا می‌خوردند كه...

بیشتر بخوانید

حجت‌الاسلام سعید شاه‌آبادی در مراسم رونمایی از تندیس شهید شاه‌آبادی، که در موزۀ عبرت ایران برگزار می‌شد، به ایراد سخنرانی کوتاهی پرداخت. در این سخنرانی به بیان گوشه‌ای از مجاهدت‌ها و تلاش‌های بی‌وففۀ پدر بزرگوارش گذشت و ضمن آن خاطرات جالبی از مبارزات آن شهید نستوه گفته شد.

با کلیک بر تصویر زیر می‌توانید سخنرانی را مشاهد کنید.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها