خاطرات ناب

با وجود مشغلۀ فراوان، چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب، هیچ‌گاه مسجد را رها نکردند. معتقد بودند ارتباط مستقیم و چهره‎به‌چهره با مردم را تحت هر شرایطی باید حفظ کرد. در مسجد، پای صحبت و درد دل مردم می‌نشستند و اگر احساس می‌کردند می‌توانند از مشکلی گره‌گشایی کنند، از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کردند. حتی اگر صحبت طولانی می‌شد و وقت‌شان اقتضا نمی‌کرد، نشانی منزل را به افراد می‌دادند و می‌گفتند برای ادامۀ صحبت و طرح مسایل و مشکلات به منزل بیایند. نهایت اهمیت را برای رفع مشکلات و دغدغه‌های مردم قائل بودند.

بیشتر بخوانید

یک شب ساعت نزدیک سه و نیم بود، آقا تازه خوابشان برده بود که زنگ زدند و گفتند حا‌ج‌آقا هستند؟ من گفتم: هستند اما تازه خوابیدند و الآن موقعی نیست که…. هنوز حرفم تمام نشده بود که خودشان جلوی در آمدند و آن آقا را به پایین بردند و از ایشان پذیرایی کردند. ایشان حاضر نبودند حتّی یک ذره از زندگی ما از مردم بهتر باشد. همیشه می‌گفتند: «باید زندگی من آن‌قدر سطحش پایین و عادی باشد که وقتی هر نداری به خانۀ ما می‌آید و زندگی ما را می‌بیند غبطه نخورد و بگوید ما زحمت کشیدیم و جوان‌هایمان را دادیم، حالا آقایان استفاده می‌کنند و در ناز و نعمت به‌سرمی‌برند و بزرگی می‌کنند!»

بیشتر بخوانید
عقد بدون تشريفات، چشم‌پوشی از سهم امام

زماني كه آقای شاه آبادی برای خواستگاری از من به منزل ما تشريف آوردند، پدرم با اين‌كه آدم سختگيری در انتخاب همسربرای من بودند، بي‌معطّلی جواب مثبت دادند. بار اول كه حاج‌آقا را را ديدم واقعاً خلوصشان مرا جذب كرد و در دل من جای گرفتند. شبی كه ايشان برای خواستگاری تشريف آوردند، صحبت‌ها را كردند و روز بعد گفتند: «برادر من، حاج آقا نصرالله مي‌خواهند به نجف مشرف شوند و می‌خواهم زودتر عقد كنم.» پدر من يك ماه جواب ندادند. وقتی كه آمدند آقای شاه آبادی گفتند: «ما فردا نه، پس‌فردا مي‌خواهيم عقد كنيم.» و پدرم قبول كردند.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها