بله؟ من؟!

بله؟ من؟!

http://188.253.2.152/~shahid/sites/default/files/styles/thumbnail/public/field/image/phoca_thumb_l_1_0.jpg?itok=XmqwMYqE

شهید شاه‌آبادی خاطره‌ای از جذبه و قدرت روحی و معنوی پدر بزرگوارشان، آیت‌الله‌العظمی شاه‌آابدی، تعریف می‌کنند:

یک بار، مأموری تا آخر منبر پدرم نشست تا ایشان را دستگیر کند یا حداقل متعرضش شود. اما چون جمعیت زیاد بود، جرأت نکرد کاری بکند. در ادامه همان مأمور، فکر می‌کنم آرام‌آرام تا خیابان سیروس در تعقیب ابوی آمد، اما باز هم جرأت نکرد جلو بیاید. وقتی به منزل نزدیک شدیم، تا سر کوچۀ ما آمد و بالاخره گفت: «آقا، بفرمایید برویم کلانتری.» و آقا باتشر گفتند «بله؟ من؟!» طوری به آن مأمور تشر زدند که او عقب‌عقب رفت و ایشان هم به منزل رفتند.

گوینده: حاج‌آقا عرفاتی

نظر خودتان را ارسال کنید