از نگاه خانواده

آشنایی دکتر علی‌عسکری با شهید شاه‌آبادی

سال‌هايی كه ما وارد دانشگاه شديم و در عين حال قبل از آن در جريان فعاليت‌های سياسی بوديم،در همین پیوند از دبيرستان و در جريان فعاليت‌های سياسی، بنده با دوستانمان در جمع‌ هيئت‌های مذهبی و در محافل سياسی، با شهيد شاه‌آبادی آشنا شدم.

بیشتر بخوانید
مشکلات سفرهای تبلیغی شهید شاه‌آبادی

يادم هست وقتی در فشم برای سفر تبلیغی بودیم، يكی از بستگان من (دایی من) بعد از تعطيلات، روز شنبه می‌خواست برگردد سر كارش. پدر از او خواست بماند تا فردا به اتفاق بروند نانی كه از دو روز قبل سفارش داده بود به روستای دورتر، كه شش كيلومتر فاصله داشت، با هم بياورند. دایی آنجا ماند. فردا اين راه را با هم رفتند. متوجه شدند كه بله! آن آقا گفتند: «سه روز پيش نان سفارش داده بوديد، پول كه نداده بوديد!» نان نپخته بودند.

بیشتر بخوانید

پیش از انقلاب و در روزهایی که امام خمینی (ره) مبارزات خود را شروع کرد، شهید شاه‌آبادی در هر جا و در هر شهرستانی و به هر نحوی که می‌توانستند مردم را آگاه می‌کردند. به آقایانی که در آن شهر بودند وظیفه‌شان را گوشزد می‌کردند: «باید همه به هم اطلاع بدهیم. باید همدیگر را روشن کنیم تا بتوانیم این نهضت را به سرانجام برسانیم و امام را یاری کنیم. کمک کنیم که قدرت ایشان روز به روز بیشتر شود. کاری کنیم که تمام دنیا حرفی را که می‌زند بپذیرد و تمام دنیا بفهمد که کلام، کلام ایشان است. بدانند که ایشان نائب حقیقی امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) هستند.

بیشتر بخوانید

وقتی در مجلس اعلام نیاز به نیروی جبهه کرده بودند، حاج‌آقا گفته بودند من ۴۸ساعت وقت دارم و می‌توانم بروم. چون مجلس در این مدت تعطیل بود. اما بعد از این ۴۸ساعت کلاس داشتند؛ کلاس‌های تحقیق و برنامه‌های دیگر که باید بعد از این به آن کلاس‌ها می‌رسیدند.

بیشتر بخوانید

از روستاهای ديگری كه ايشان فعال بودند روستای جابان، اطراف دماوند، و روستای فشم بودند. مشكلاتی در اين روستا بر اثر تبليغات رژيم وجود داشت. به خاطر دارم اوايل ورودمان به فشم با مشكل مواد غذايی مواجه شديم و نمی‌توانستيم نان تهيه كنيم. همان‌طور که می‌دانيد در روستا مردم برای خودشان نان تهيه می‌كردند و هيچ‌كس حاضر نبود به روحانی  تازه‌وارد روستا نان بدهد. پدرم می‌رفتند از روستای اطراف نان تهیه می‌كردند یا از تهران نان می‌آوردند.

بیشتر بخوانید
خاطره سعید شاه‌آبادی از سفر تبلیغی به بندر ماهشهر

سال ششم ابتدايی بودم. يک روز از مدرسه برگشتم ديدم كه بی‌خبر رختخواب‌های خانه، مقداری كيف و كتاب، بند و بساط را پيچيدند و گفتند كه برويم. كجا؟ بندر ماهشهر فعلی. امتحانات ثلث اول را داده بوديم. دی ماه بود. ما در مدت يكی دو ساعت آماده و سوار قطار شديم. گرمای طاقت‌فرسای بندر ماهشهر فعلی و هوای داغ اين بندر هيچ‌وقت از ذهنم محو نمی‌شود. مدتی در آنجا ساكن بوديم. امتحان ثلث دوم و نهايی و ششم ابتدايی نظام قديم را هم در آنجا دادم. هوای داغ بندر ماهشهر، به‌خصوص درماه‌های ارديبهشت و خرداد و بادی كه می‌وزيد، زندگی را فلج می‌كرد. اين‌ها مسيری بود كه ايشان انتخاب كرده بودند.

بیشتر بخوانید
دقت در نظم و نظافت و مصرف

روی هرچیزی، از لباس گرفته تا غذا و گردش، حساس بودند. معتقد بودند گردش و تفریح باید باشد. ما را خیلی به مسافرت می‌بردند. اما اسرافی در آن نبود. طوری بود که اقتصاد و درست مصرف کردن را به همه درس می‌دادند. می‌گفتند باید این‌طوری زندگی کرد. باید همه‌جا رفت و همه را دید و همه کار کرد، اما نباید زیاده‌روی در آن شود. زمانی که در منزل غذا می‌آوردیم، ناراحت می‌شدند و می‌گفتند: «از قبل در یخچال چه چیز باقی مانده؟ آن را برايم بياورید.» خودشان بلند می‌شدند یخچال را نگاه می‌کردند ببینند از غذای قبلی چی باقی مانده، که آن را مصرف کنند. حاضر نبودند غذای جدیدی بخورند.

بیشتر بخوانید

اگرچه بار اول نیست که به موزۀ عبرت می‌آیم، حال و هوای بار اولی که به اینجا آمدم را فراموش نمی‌کنم. آن قسمت از زندان که زندانی وارد می‌شود، وسایلش را می‌گیرد و وارد می‌شود، بار اول، این صحنه خیلی برایم صحنۀ زنده‌ای بود. لحظه‌ای که احساس می‌کنیم یک روحانی وارد اینجا می‌شود، لباس‌هایش را می‌گیرد، لباس زندانی به تن می‌کند و به سلولش می‌رود. ما در ذهنمان این صحنه را بارها و بارها، تداعی می‌کردیم، اما با تصاویر دیگری. وقتی اصل آن تصاویر را می‌بینیم و با حرف‌ها و تصاویر قبلی مطابقت می‌دهیم، جنس آن‌ها خیلی فرق می‌کند.

بیشتر بخوانید
بالاترین استراحت و لذت شهید شاه‌آبادی

امام خمینی (ره) كه مبارزات خودشان را شروع کردند، شهید شاه‌آبادی بالاترین وظیفه‌‌ها را  برای خود می‌‌دانستند؛ که کمک کنند به چنین شخصیتی که برایشان شناخته‌شده است. خیلی هم خوشحال بودند که این مبارزه را ايشان شروع کرده‌‌اند. چون مي‌‌دانستند كه تنها حضرت امام (ره) مي‌توانند اين كار را  به آخر برسانند و تحت تأثیر هیچ‌جا و هیچ‌کس و هیچ حرفی قرار نمی‌گیرند. تنها امیدشان این بود که ان‌شاءالله ایشان بتوانند این انقلاب را به سرانجام برسانند.

بیشتر بخوانید

در نخستین انتخابات مجلس شورای اسلامی، جامعۀ روحانیت مبارز و حزب جمهوری اسلامی تصمیم گرفته بودند دو لیست جداگانه بدهند. دلیل‌اش هم این بود که به دلیل یک‌سری افکار منفی در بعضی از اعضای جامعۀ روحانیت و نیز عناصر غیر روحانی حزب جمهوری، بین این دو نهاد مهم شکاف ایجاد شده بود.

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها