آیت‌الله نورالله شاه‌آبادی

خاطره آیت‌الله نورالله شاه‌آبادی از آغاز تحصیلات شهید آیت‌الله شاه‌آبادی

با هم به مدرسه می‌­رفتیم و همۀ اخوان، یعنی آقایان حاج محمد، حاج حسن، بنده، حاج روح‌‌الله، حاج مهدی، حاج نصرالله و اخوی‌­زاد­ه‌­های هم‌­سن ما در مدرسه بودند. دوران دبستان که تمام شد، موقعیت سنی ما نزدیک به سن تکلیف می‌‌شد. زمانی که مرحوم ابوی تشخیص دادند ما به دورۀ تکلیف رسیده‌­ایم، امکاناتی را که هر خانواده‌­ای برای ادامۀ زندگی به فرزندانش اختصاص می‌­دهد، قطع کردند. برای اینکه ایشان می‌­گفتند: «شما دیگر مکلف هستید. اگر در سلک خدمت­‌گزاران ساحت مقدس آقا امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) هستید، منِ روحانی خرج‌­تان را می‌­دهم. اما اگر نیستید، خودتان باید خرجی‌­تان را به دست آورید.»

بیشتر بخوانید
اقدام آیت‌الله نورالله شاه‌آبادی برای آزادی برادر از زندان

اولین بار که ایشان را گرفتند و زندانی کردند، از من خواستند که به وسیله‌ای بتوانم ایشان را از این موقعیت نجات بدهم. دوستی داشتم که در فرهنگ همکار من بودند. آن روز، آن آقا معاون اول مجلس شورای زمان بودند. از آن دکتر خواستم که شما کاری انجام دهید. گفت من فردا می‌روم امریکا، تو را به فردی معرفی می‌کنم که او نمایندۀ اول تهران است. خیلی عذر می‌خواهم، گفتم: «این چه جانوری است که من تهرانی نمی‌شناسمش و این نمایندۀ اول است؟!» گفت: «تو به این کارها کار نداشته باش.»

بیشتر بخوانید