آقا! برو بیرون

آقا! برو بیرون

در مسجد به جرم راه‌اندازی تظاهرات دستگیر شدم و مرا به کلانتری بردند. زمان کوتاهی گذشت که شهید شاه‌آبادی را هم آوردند. افسر به ایشان گفت: «اسمتون؟» حاج‌آقا جواب ندادند. افسر دوباره پرسید: «اسمتون؟» باز حاج‌آقا چیزی نگفتند. رادیو روی میز بود. موزیک پخش می‌کرد. افسر با عصبانیت پرسید: «چرا اسمتون رو نمی‌گید؟» شهید شاه‌آبادی گفتند: «چون می‌خواهم تنفرم را از ساواک و رژیم اعلام کنم.» افسر وقتی دید جلوی من سرافکنده شده به من گفت: «آقا برو بیرون!»

 

گوینده:حاج‌آقاعرفاتی

نظر خودتان را ارسال کنید